گفت‌وگوی اختصاصی «۷ روز زندگی» با بهروز بقایی

گفت‌وگوی اختصاصی «۷ روز زندگی» با بهروز بقایی

تهیه و تنظیم: بکتاش پهلوان

بهروز بقایی، از هنرمندانی که برای کودکان و نوجوانان دهه ۶۰ و ۷۰ خاطرات قشنگی را ساخته است. «از قصه‌های بابا» بگیرید تا «سیب خنده»، «دنیای شیرین»، «دنیای شیرین دریا»، سریال موفق «همسران» و… بازیگر، کارگردان و فیلمنامه‌نویسی که جزو پیشکسوتان و بزرگان تئاتر نیز به حساب می‌آید. فردی که بعد از دست و پنجه نرم کردن با بیماری‌اش دیگر مجال حضور در صحنه‌ تئاتر را پیدا نکرد و در مقابل در سینما و تلویزیون نیز کم کارتر از همیشه ظاهر شد. در این شماره فرصت گفت‌وگو با او را پیدا کردیم و پای صحبت‌هایش نشستیم. مطمئنا برای شما عزیزان نیز صحبت‌ها و درد دل‌های این هنرمند بزرگ جذابیت‌های بسیاری دارد. همراه ما باشید.

 

* این روزها، مشغول چه فعالیتی هستید؟

این روزها، مشغول بازی در فیلم جدید آقای لطیفی به نام «پیش از خماری» هستم و در حال حاضر، مشغول و پیگیر فیلم‌برداری آن هستیم.

 

*شما در سال‌های گذشته، به خصوص دهه‌ی ۷۰ بسیار پرکار بوده و سریال‌های بسیار پرمخاطبی را کار کرده‌اید. کمی از آن سال‌ها برای‌مان بگویید.

در آن سال‌ها کار گروهی و تیمی به شکلی کاملا متفاوت از زمان حال در جریان بود. یادم می‌آید که ما برای نوشتن فیلم‌نامه و حتی تولید برنامه‌ها از تعدادی روان‌شناس کمک می‌گرفتیم تا آثاری را تولید کنیم که با مردم ارتباط نزدیک و خوبی را برقرار کنند و در نتیجه، مخاطبان هم با سریال‌ها احساس نزدیکی بیشتری پیدا می‌کردند. به همین دلیل فعالیت و تلاش‌های ما ثمره می‌داد و مورد استقبال قرار می‌گرفت.

 

*همکاری خیلی نزدیک شما با بیژن بیرنگ و مرحوم مسعود رسام باعث تولید آثار بسیار موفقی مانند «همسران»، «بزرگ مرد کوچک» و…شد. این رابطه چگونه شکل گرفت؟

بیژن بیرنگ عزیز هم دانشگاهی و از دوستان قدیمی من است که از سال‌ها قبل با هم آشنا بودیم و یکدیگر را می‌شناسیم. زنده‌یاد مسعود رسام هم به نوعی هم دوره‌ی ما در حوزه‌ی سینما و تلویزیون بود و من از طریق بیژن بیرنگ و هنگام تولید سریال «همسران»، که از سریال‌های پر مخاطب آن دوره بود، با مسعود رسام آشنا شدم که ماحصل این آشنایی، تولید و همکاری در آثار مختلفی بود.

 

*آیا این دوستی شما با آقای بیرنگ همچنان ادامه دارد؟

بله همان‌طور که گفتم بیژن بیرنگ از دوستان خوب من است. این روزها، به دلیل مشغله‌ی کاری شاید زیاد با هم در ارتباط نباشیم، اما دورا دور جویای احوال هم هستیم.

 

*شما به جز بازیگری، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان هم هستید. کدام یک از این مقوله‌ها را بیشتر دوست دارید و به نوعی دغدغه‌ی اصلی شما به حساب می‌آید؟

هنر به بخشی از وجود من تبدیل شده و من همواره سعی می‌کنم که در هر کدام از این مقوله‌ها، بهترین خودم را ارائه بدهم تا مردم عزیزمان بتوانند با آن خاطره‌سازی کنند. نمی‌توانم از بین‌شان انتخابی داشته باشم، زیرا هرکدام از این موارد که گفتید بخش و چهره‌ی متفاوتی از من را به مخاطبانم نشان می‌دهد.

 

*نمایش «هملت با سالاد فصل» با خاطره‌ی بدی برای دوستداران شما همراه شد. می‌گفتند که شما قبل از ورودتان به صحنه دچار عارضه قلبی شدید.

بله یادم می‌آید که با مادر و پسرم از رشت به سوی تهران درحال بازگشتن بودیم، چون قرار بود روز یکشنبه برای اجرای این نمایش روی صحنه بروم. قبل از اجرا من دچار ضعف شدید جسمانی شدم و به نوعی کاملا دست و پایم بی‌حس شد و توان رساندن خود به نمایش را از دست دادم. یادم می‌آید، که من را به اورژانسی که در ۲۵ کیلومتری تهران قرار داشت، رساندند و از آن به بعد هم دیگر در صحنه پیدایم نشد.

 

*واکنش مردم به این اتفاق چگونه بود؟

مردم از من در آن زمان بسیار حمایت کردند و مدام جویای احوالم بودند. همیاری و پشتیبانی آنان کمک بسیار زیادی از لحاظ روحی به من کرد و باعث شد که بر مشکلات پیش آمده فائق آیم.

 

*آیا آن طوری که باید و شاید از شما حمایت شد؟

ازطرف مردم و همکارانم بله، ولی متاسفانه از طرف مسوولان خیر.

 

*دلیل این بی‌توجهی را در چه می‌بینید؟

متاسفانه مسوولان مملکتی در آن زمان، بیشتر به دنبال دست یابی به پست و مقام بودند تا حمایت از افرادی مانند من. به قول معروف از این نمد برای خودشان کلاهی دوختند.

 

*کمی از مرحوم پوپک گلدره برای‌مان بگویید.

پوپک گلدره، بسیار شریف و مهربان، بسیار خوش اخلاق و خنده‌رو بود. او با من در سریال «دنیای شیرین دریا» همکاری داشت و من خاطرات شیرین و زیبایی از او به یاد دارم. بعدها که هنرنمایی‌اش را در سریال‌های مختلفی دیدم به نوعی انگار تازه فهمیدم که او کیست و چه استعدادی دارد. از اینکه در گذشته، کنارش بودم احساس افتخار می‌کنم.

 

*شما فعالیت زیادی در بخش کودک و نوجوان داشتید. این عشق و علاقه شما به بچه‌ها از کجا نشأت می‌گرفته است؟

من همیشه به این موضوع اعتقاد دارم که اگر قرار است کاری را انجام بدهیم چه بهتر که برای کودکان سرزمین‌مان باشد، چون آن‌ها هستند که فردای ما را می‌سازند. من همیشه وقتی این موضوع پیش می‌آید این جمله را بیان می‌کنم که این بچه‌ها همان مهندسان فردایی هستند که خانه‌ی سالمندان ما را می‌سازند و باید به شکلی آن‌ها را پرورش دهیم که آن خانه سالمندان روی سرمان خراب نشود! [می‌خندد]

 

*بعد چندین سال، با «خندوانه» به تلویزیون بازگشتید. از بازخورد‌ها راضی بودید؟

از واکنش‌های مردم بسیار خوشحال شدم و باز هم آنان مثل همیشه من را مورد حمایت و لطف شان قرار دادند.حال کاری ندارم به اینکه تهیه‌کنندگان این برنامه چگونه رفتار کردند.

 

*به عنوان یک پیشکسوت تئاتر وضعیت این روزهای تئاتر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

تئاتر در شرایط بسیار سختی و پر فراز نشیبی قرار دارد که امیدواریم این مشکلات سریع تر حل شود. البته تئاتر هنر سرسختی است و مطمئنم مخاطبان خودش را به سالن‌ها می‌کشاند و از این وضعیت خارج می‌شود. به هر حال، ما الان در شرایطی بحرانی هستیم و من امیدوارم این دوران سریع‌تر بگذرد تا ما بتوانیم هنر و کار اصلی خودمان را فراموش نکنیم.

 

*چرا تئاتر در ایران به عنوان مظلوم‌ترین هنر نامیده می‌شود؟

برای اینکه با نَفَس مردم سروکار دارد و این ارتباط دو طرفه بین مردم و صحنه است که باعث زنده ماندن تئاتر می‌شود. اگر مردمی نباشد تئاتری هم وجود نخواهد داشت.

 

*بدترین اتفاقاتی که ممکن است برای یک هنرمند رخ بدهد از نظر شما چیست؟

اینکه در او این احساس به وجود بیاید که دیگر نمی‌تواند برای مردمش کاری را بسازد و به وظیفه‌ی وجدانی و شرافتی‌اش عمل کند.

 

*چه انتظاری از مسوولان برای بهتر شدن وضعیت تئاتر دارید؟

باید گفت به مسوولانی که عهده‌دار امور هستند بستگی دارد. در یک دوره تئاتر بسیار شکوفا بود و بهترین کارها و اتفاقات درآن رخ می‌داد و‌ در دوره ای دیگر خیر؛ بنابراین، کاملا به مسوول مربوطه بستگی دارد، اینکه چقدر احساس مسوولیت کند و برای تئاتر ارزش قائل باشد.

 

*اگر قرار باشد از بین تمامی آثاری که تولید کردید یا در آن‌ها حضور داشتید؛ تعدادی را به عنوان بهترین انتخاب کنید، کدام‌ها را انتخاب می‌کردید؟

«دنیای شیرین»، «دنیای شیرین دریا» و «قطار ابدی» جزو کارهای مورد علاقه‌ام هستند.

 

*چرا فرزندتان بهرنگ بقایی مانند شما به سمت حرفه‌ی پدری کشیده نشد؟

چون عقل داشت و سختی‌ها و مشکلات این کار را دیده بود.

البته بهرنگ چندین نمایش نامه نوشته که یکی دو تا از آن‌ها را اجرا کرده‌ایم، ولی به هر حال او آگاه‌تر از من عمل کرد و به شکل جدی وارد این عرصه نشد.

 

*نسل من بسیاری از خاطرات زیبای کودکی‌مان را بدهکار فعالیت‌های درخشان شماست.از شما بسیار سپاسگزاریم. لطف کنید حرف پایانی‌تان را بفرمایید.

من هم از شما ممنونم. ما برای تمامی فعالیت‌های‌مان در گذشته قرارداد بستیم و حقوقش را گرفتیم؛ بنابراین، هیچ کدام از شما عزیزانم بدهکار ما نیستید. برای تمامی جوانان سرزمینم بهترین را آرزو