نوع برخورد شما نشانگر تربیت شماست!

نوع برخورد شما نشانگر تربیت شماست!

دکتر اسدا… افشار

 

سقوط انسان در جامعه

ضرورت زندگی ايجاب می‌کند شما با هر انسانی معاشرت کنید، ولی معاشرت با مردم، غير از اتکا به مردم است. انسان عاقل در برخوردهای اجتماعی مؤدب و مهربان است، به شخصيت مردم احترام می‌گذارد، با آن‌ها به گرمی و خوشرویی ملاقات می‌کند، حقوق و حدود خود و دیگران را به خوبی مراعات می‌کند، ولی هرگز تن به ذلت نمی‌دهد، خويشتن را خوار و زبون نمی‌‌کند، کاری را که خود بايد انجام دهد از اين و آن توقع نمی‌کند، با اتکا ديگران از انجام وظايف خود خودداری نمی‌کند. تکیه کردن به مردم عبارت از اين است که آدمی در راه رسیدن به سعادت از انجام وظايف خود به اميد اين و آن شانه خالی کند و به ديگران متکی باشد. اين حالت روانی از نظردينی و علمی يکی از صفات مذموم و ناپسنديده است. افراد متکی به خلق، زبون و غير مستقل‌اند به خود اعتماد ندارند و همواره طفيلی مردم‌اند. اتکا به نفس یعنی که هر انسانی به خود تکيه کند و به عقل و علم، خلق وخو، تصمیم و کار و کوشش خود، اعتماد کند و در زندگی روی پای خود بایستد. هر انسانی باید بداند که در کارهای خوب و بد خود مسووليت شخصی دارد و خوشبختی و بدبختی هر فردی ناشی از نوع افکار و اعمال خود اوست.

 

گناه در جامعه‌ی بی‌پروا

هر انسانی به طور طبيعی مایل است در راه اعمال تمايلات نفسانی خود از هرجهت آزاد باشد و به تمام خواسته‌های خود جامه‌ی عمل بپوشاند. ولی اين آزادی بدون قيد و شرط، موافق صلاح و سعادت او نيست. به همين جهت در تعاليم آسمانی پيغمبران خدا و همچنين در قوانين کشورهای جهان، چيزهايي که مخالف مصالح فردی و اجتماعی است ممنوع شناخته شده و مردم مکلفند از آن‌ها اجتناب کنند. اگر تاثير شرم و حيا نبود احترام و وفا به عهد مراعات نمی‌شد. حيا نه تنها در اجرای وظايف اخلاقی موثر است بلکه بسياری از فرضیه‌های قانونی نيز در پرتو حيا، جامه‌ی عمل می‌پوشند زيرا بعضی از مردم اگر حيا نداشتند و از ملامت نمی‌ترسيدند مراعات حق پدر، مادر و همچنين حق ارحام خود را نیز نمی‌کردند. اگر حيا نبود مردم امانت‌ها را پس نمی‌دادند و از هيچ کار  غیر اخلاقی چشم‌پوشی نمی‌کردند.

اگر اجتماعی عفت و خودداری در مقابل معاشرت‌های غير قانونی را کهنه‌پرستی و خرافات بخواند و آميزش‌های غير مشروع را نمونه‌ی تجددخواهی و روشنفکری بشناسد، اگر در اجتماعی امانت و صداقت نشانه‌ی حماقت و عدم لياقت باشد و بر عکس رشوه‌خواری، اختلاس، خیانت در امانت، دروغ‌گویی و نادیده گرفتن حقوق فردی و اجتماعی انسان‌ها در جامعه سند شايستگی و لياقت تلقی شود، اگر در اجتماعی شرابخواری و قماربازی قبحی نداشته باشد، در آن جا شرم و حيا معنی و مفهومی ندارد و کسانی که مرتکب آن گناهان می‌شوند هرگز ترسی از ملامت و سرزنش مردم نخواهند داشت! هر گناهی در اجتماع، مانند يک بيماری خطرناک است و برای مردم آن جامعه مصيبت و بدبختی به همراه دارد. ولی مصيبت بزرگ‌تر آن است که جامعه آن گناه را قبيح نشناسد و گناه‌کار را مستحق تنفر و مجازات نداند. بديهی است در چنين وضعی آن جامعه بی‌پروا و با سرعت به سوی سقوط و انحطاط پيش مي‌رود و طولی نمی‌کشد که به عوارض شوم آن گناه دچار خواهد شد!

 

اساسی‌ترین شرط زندگی اجتماعی

تضاد آشکاری بين خواهش‌های نفسانی هر انسان و مصلحت‌های فردی و اجتماعی وجود دارد. آدمی از نظر تمايلات فردی و هوای نفس خويش مایل است از هر قيد و بندی آزاد باشد و هيچ مانعی سد راه خواسته‌های او نشود. هر چه می‌خواهد بگويد، هرچه ميل دارد بخورد، به هر نحوی تمایل دارد شهوات خود را ارضا کند، ولی مصلحت خود او و مصلحت اجتماعی که بايد در آن زندگی کند، ايجاب می‌کند که انسان‌ها از خواهش‌های مضر و غير مشروع خود صرف نظر کنند و از ارضا آن چشم بپوشد و اين امر برای تمام ملل و اقوام جهان اولين و اساسی‌ترين شرط زندگی اجتماعی است. جامعه‌ی بشری درپرتو دو اصل بزرگ می‌تواند به اين مقصد مقدس برسد و زندگی سعادت‌بخش به وجود آورد:

اول آن که تمام مردم هنجارها را بشناسند و ديگر آن که هر انسانی بر نفس خويش آن چنان حاکم و مسلط شود که بتواند به آسانی خود را از بدي‌ها و ناروايي‌ها دور کند و این موضوع هدف اساسی رهبران آسمانی و همچنين منظور عالی مربيان ارجمند بشر است. به هر نسبتی که در اجتماع تربيت صحيح پيشرفت کند و ادب بر مردم حاکم باشد ناهنجاری و گناه کمتر است. بر عکس هر قدر مردم به تربيت بی‌اعتنا باشند حجم بدي‌ها بيشتر خواهد شد.

 

خانواده و نظام آموزشی به یک اندازه مقصرند

همان‌طور که فرهنگ برهمه چیز تاثیر می‌گذارد، صدها و بلکه هزاران عامل نیز بر فرهنگ یک ملت موثر است. اگر بخواهیم اولویت‌بندی عوامل مؤثر بر فرهنگ و رفتار فرهنگی یک ملت را داشته باشیم، می‌توانیم دو عامل را در صدر قرار دهیم.

اول: خانواده

دوم: نظام آموزشی.

معنی خانواده را همه‌ی ما می‌دانیم. خانواده خاستگاه فرد و خاستگاه جامعه است و همه‌چیز از خانواده برمی‌خیزد. خانواده اگر سالم، عاقل، متعهد، مومن و پاک و شریف باشد، تقریبا همه‌ی مسائل جامعه حل می‌شود. اما برای این که چنین خانواده‌هایی داشته باشیم یا چنین خانواده‌هایی در اکثریت مطلق قرار گیرند، کار بزرگی و راه درازی در پیش است.

خانواده‌ها شامل مجموع زوجین است که ازاجتماع برخاسته‌اند و دارای فرزندانی هستند. متاسفانه بسیاری ازخانواده‌های ما به درستی آموزش نیافته و ناهنجاری‌های نسل‌های قبلی را در خود باز تولید و تشدید کردند و همان‌ها را به نسل‌های بعدی تحویل دادند. دولت در برابر سیرتکوین و تحول خانواده‌ها مسوول است. خانواده‌ها به‌ شدت نیازمند آموزش‌های مفید در همه‌ی حوزه‌ها هستند. این آموزش‌ها، اکنون بر عهده‌ی هیچ نهادی نیست و تقریبا اصلا انجام نمی‌شود. اگر تلویزیون گه گاه برنامه‌های خوبی ارائه می‌کند، درکنار ده‌ها برنامه‌ی بد دیگر اثرش خنثی می‌شود.

اما نظام آموزشی کشور، دومین عامل اثرگذار بر فرهنگ همه‌ی جامعه است که متاسفانه هنوز بسیار می‌لنگد. این سخن نیاز به اثبات ندارد، رفتارهای ریز و درشتی هر روز به چشم می‌بینیم یک سرش در نظام آموزش و پرورش است. نظام آموزشی نیاز به یک اصلاح اساسی و بنیادی و انقلابی دارد.

 

چگونگی شکل‌گیری شخصیت در کودکی

برنامه‌ی زندگی و روش‌های اخلاقی برای تمام زنان و مردان اجتماع عبارت از مجموعه تربيت‌هايی است که در دوران کودکی از پدران و مادران در محيط خانواده و از آموزگاران و اساتيد در محيط آموزشگاه‌ها فرا می‌گیرند. هر خوب و بدی که آن‌ها، در دوران کودکی، یاد گرفتند در بزرگسالی از خود بروز مي‌دهند و عملا به کار می‌گیرند. به عبارت ديگر وضع روحی و اخلاقی و کيفيت رفتار و گفتار مردم هر عصری محصول بذرهای تربيتی است که از کودکی در مغز آن‌ها جا گرفته است. خوبی و بدی، پاکی و ناپاکی، قوت و ضعف ملت را بايد در روش تربيت، در کودکی‌شان، جست‌وجو کرد. شخصيت، استقلال، اراده، اعتماد به نفس، همچنين زبونی، فرومايگی، عدم اعتماد به نفس، از صفاتی هستند که اساس آن در دامن پدر و آغوش مادر پی ريزی می‌شود. ايجاد شخصيت و اعتماد به نفس در کودک يکی از وظايف تربيتی پدران و مادران است و پيدايش اين حالت روانی در کودکان برنامه‌ی منظمی دارد که اگر با دقت به کار گرفته شود. نتيجه‌ی مثبت دارد و عدم توجه به آن باعث پست‌ کودک است. اولين شرط تربيت صحيح و پرورش شخصيت و استقلال کودک آن است که پدران و مادران، فرزندان خود را بشناسند و ارزش حقيقی آن‌ها را مد نظر بگیرند. باور کنند که کودک آن‌ها يک بره يا يک مرغ نيست که فقط غذايی بخورد و حرکتی کند و در جايی بخوابد!

پايه‌های سعادت

تمام خوشبختي‌ها و بدبختي‌های جسمی و روانی يک فرد، يک خانواده، يک کشور و خلاصه تمام مردم روی کره‌ی زمين متکی به دو پايه است: اول اصل وراثت و ديگری اصل تربيت. تربيت به اندازه‌ای مهم و موثر است که در بعضی از موارد می‌تواند صفات موروثی را متوقف یا به دست فراموشی بسپارد و افراد را با شیوه‌ای درست بار بياورد. به نظر دانشمندان، تربيت عامل بسيار موثری است که قادر است در بعضی از مواقع خاصيت وراثت‌های بد را باطل و خاموش کند و افراد را به مسير سعادت و شايستگی رهبری کند ولی ممکن است در بعضی از مواقع نتيجه‌ی مثبتی نداشته باشد و نتايج مفيدی از آن به دست نيايد و اين در هر فرد با توجه به خصوصیات او متفاوت است. مسلم است که بايد تمام مردم را قابل دانست و همه را در معرض تربيت قرار داد تا اگر در باطن افراد استعدادهای خوب و مفيدی وجود دارد در اثر تربيت بروز کند و به فعليت در آيد.

تربیت در جامعه بروز می‌کند

تربيت يک ضرورت اجتناب‌ناپذير در زندگی اجتماعی انسان است. انسان برای ادامه‌ی حيات و حرکت به سمت کمال ناگزير است با ديگران معاشرت کند و عضو جامعه بشری باشد و در فعاليت‌های اجتماعی با دیگران همکاری کند. تربيت، تجربيات نسل‌های گذشته را به نسل‌های بعد منتقل می‌کند و راه و رسم زندگی را به بشر می‌آموزد. تربيت برنامه‌ی هماهنگی فرد با اجتماع است و عواطف و احساسات را می‌سنجد، تمايلات انسان را به راه صحيح هدايت می‌کند و روابط شخص را با اجتماع منظم می‌‌کند. تربيت صحيح يکی از مهم‌ترين ارکان سعادت بشر است.

نقش تربيت در شکل‌گیری شخصيت انسان

نقش تربيت، شكوفاسازى شخصيت واقعى انسان و به فعليت رسانيدن قوا و استعدادهاى نهفته‌ی اوست و بدون تربيت و اخلاق، آدمى شخصيت واقعى خود را پیدا نمی‌کند، به حقيقت انسانى و هويت مستقل خود آگاه نمی‌شود و آن چه خارج از اين حوزه يافته است «خود» انسانى او نيست. زيرا شرافت انسان به روح ملكوتى اوست و امتياز او بر ساير حيوانات مرهون ويژگى‌هاى انسانى‌اش است.

تربيت و اخلاق مى‌تواند آن روح ملكوتى را به اوج كمال برساند و چهره‌ی واقعى انسان را به نمايش بگذارد و او را از منزلت نفس به منزلت حق و از خودپرستى به حقيقت‌پرستى سوق دهد.