هدف از پرخاشگری چیست؟

هدف از پرخاشگری چیست؟

مترجم و محقق:‌ ا. امیردیوانی

 

 

از بدو آفرینش انسان و از آن زمانی که دست «قابیل» به خون «‌هابیل» آلوده شد، وجود رفتار پرخاشگرانه در بشر پدیدار شد و اساسا این حالت واکنشی است که انسان در برابر سختی‌ها از خود می‌‌کند. یکی از مواردی که باعث پیدایش پرخاشگری می‌‌شود، محرومیت و ناکامی است. پرخاشگری که حاصل محرومیت است، احتمالا کسانی که آن را ایجاد کرده‌اند، درگیر می‌کند یا اینکه به سمت جانشینان آن‌ها سوق داده می‌شود.

 

پرخاشگری چیست؟

پرخاشگری به مفهوم ترساندن دیگران یا نادیده گرفتن حقوق آنان است مثل سخن گفتن قبل از تمام شدن حرف‌های دیگران، بلند و یورش‌آمیز صحبت کردن، خیره شدن به طرف مقابل، کنایه و تهمت زدن، سرزنش و خوار شمردن، ابراز خشم، خود را برتر دانستن و آزرده کردن دیگران به قصد جلوگیری از رنجش خویش را می‌‌توان نام برد! هدف پرخاشگران، زیر پا گذاشتن حقوق افراد دیگر است و بس!

موضوع پرخاشگری در روان‌شناسی از دیدگاه‌های گوناگون بررسی شده است و نگرش روان‌شناسی ژرفانگر هم در ردیف یکی از این دیدگاه‌ها شمرده می‌‌شود. این ایده از چند دهه‌ی پیش در دانش یاد شده، ولی از اوایل سده‌ی بیستم « فروید » روی آن شروع به تحقیق کرد. جالب‌ترین نظرات و مفاهیم را مطرح کرد.

در بحث‌های مربوط به رفتارهای پرخاشجویانه قاعدتا کلمه‌ی پرخاشگری را آسیب رساندن به خود یا دیگری توصیف می‌‌شود؛ سپس بر پایه‌ی عزم و نیت رفتار کننده، از پنهان و آشکار بودن پرخاشجویی و از اقسام رفتار پرخاشگرانه سخن می‌‌گویند. تقسیم‌بندی پرخاشگری به دسته‌های آشکار و پنهان هم از جمله‌ی انواع رایج این بخش‌بندی‌هاست که بیشتر از دید روان‌شناسی ژرفا نگر مطرح می‌‌شود. در پرخاشگری پنهان، بُعد مبهم آن مطرح است. در این مرحله، گاهی هدف اقدام پرخاشگرانه معلوم نیست یا در هاله‌ای از ابهام واقع شده و دگرگون شده است.

پرخاشگری نمادین

زمانی که رابطه‌ی صمیمانه برای کسی خاتمه می‌‌یابد، رشته‌ی عشق و اشتیاقش گسسته می‌‌شود یا زندگی زناشویی اش با ناامیدی درآمیخته می‌‌شود. چنین شخصی ممکن است به پرخاشجویی متوسل شود؛ به طور مثال، عکس‌های آن زمان را از میان ببرد. او می‌‌کوشد خاطره‌های شیرین پیشین را از یاد ببرد یا حتی در پندار خود برای شخص مورد نظر، بیماری، تصادف یا مرگ آرزو کند.

دگرگونی موضوع پرخاشگری

مادر جوانی که بعد طی دوره‌ای همراه کامیابی بالندگی اجتماعی و شغلی، در حال حاضر به دلیل وجود کودک به شدت از همه چیز گسسته و در منزل ماندنی شده است، نمی‌تواند به آسانی این شرایط را بپذیرد. حال، رابطه‌ی زناشویی او هم دچار مشکل شود و رهایی از آن رابطه، به دلیل وجود کودک بسیار سخت شود. تمام این عوامل ممکن است دست به دست هم دهند و او را در بُعد انکار بچه برانگیزانند؛ امری که تعارض‌آمیز است و حتی تصور آن به دلیل وجدان آگاه شخص و اخلاق متداول در اجتماعات انسانی مجاز، محسوب نمی‌شود. در چنین شرایطی امکان دارد به دلیل ساز و کار جابه‌جایی انگیزه‌ها و احساس‌ها، شکل‌های مورد قبول رفتار مادرانه، شدت یابد و با غلظت بیشتری متجلی شود تا میل انکار کودک حتی به وسیله‌ی خود مادر نیز دیگر درک نشود. این فرآیند در خود آگاه مدار آشکارا جریان می‌یابد. او فقط حالتی از ناخشنودی و عدم اعتماد را در خویش حس می‌‌کند. در اینجا او به نوعی ناخودآگاه از وجود خطری که بر سر استقلال و خود شکوفایی‌اش دارد، آگاه و مطلع می‌‌شود و میل دور کردن بچه از خود را آغاز می‌‌کند که در ظاهر فقط شیوه‌ی برگشت و برقراری شرایط گذشته است.

بی‌تردید شیوع پرخاشگری میان بعضی افراد موجب تشویش شمار زیادی از خانواده‌ها و مسوولان جامعه می‌شود. توسعه‌ی مداوم این بازتاب، پیامد محرومیت انسان، بر زندگی فردی و اجتماعی افراد آثار منفی می‌گذارد و آرامش و حس ایمنی اشخاص را تهدید می‌کند. البته ذکر این مورد ضروری است که رفتار پرخاشگرانه گاهی به منزله‌ی ابزاری برای دفاع و دفع خطرهای شناخته شده است، اما چنانچه مهار نشود و به مسیرهای راستین هدایت نشود همین ابزار باعث بروز صدمات جبران ناپذیری می‌‌شود.

عوامل پرخاشگرانه از منظرهای متفاوت

پرخاشگری بازتابی هیجانی: هیجان‌ها بر هم کنش‌های عمومی و نیز واکنش‌های عملی ویژه‌ای را پدیدار می‌‌کند. ممکن است هنگام خشنودی خنده به لب آوریم، موقع ترس خود را کنار بکشیم و زمان خشمگینی پرخاشگر نشویم. از لحاظ اجتماعی در دورانی، که سلاح‌های هسته‌ای در دسترس بسیاری از کشور‌هاست، امکان دارد کمترین عمل پرخاشگرانه به بروز فاجعه‌ای بینجامد. از نظر فردی هم عده‌ی زیادی، دستخوش پندارهای پرخاشجویانه می‌‌شوند. راه کار کنار آمدن آن‌ها با این اندیشه‌ها، اثر چشمگیری بر تندرستی‌شان و بر ارتباط بین فردی‌شان می‌‌گذارد.

پرخاشگری، واکنش در قبال محرومیت: اگر انسان از سعی در راه دستیابی به آرمانی باز بماند، از او رفتار پرخاشگرانه سر می‌‌زند، رفتاری از خویش نشان می‌دهد و به مانعی که او را از رسیدن به هدفش بازداشته لطمه وارد می‌‌کند. دلیل چنین پرخاشجویی، شکست و ناکامی است.

پرخاشگری رفتار تقلیدی: ممکن است انسان پرخاشگری را مانند رفتارهای دیگر بیاموزد. پرخاشگری را می‌‌توان از راه مشاهده یا تقلید فرا گرفت و هر چه بیشتر تقویت شود، احتمال رخدادش بیشتر می‌شود. واکنش شخص به یادگیری‌اش برای رویارویی با موقعیت‌های پُرفشار بستگی دارد. امکان دارد فرد سرخورده در مواجهه با درماندگی رفتارهای متفاوت از خود نشان دهد مثل از دیگران یاری بجوید، گوشه‌گیری کند، برای اینکه مانع را پشت سر بگذارد بیشتر تلاش کند، باده گساری یا مواد مخدر مصرف کند و یا اینکه پرخاش کند. این موضوع بسته به این است که شخص در مقابل سرماخوردگی چه واکنشی نشان دهد و در این شرایط چه آموخته باشد.

تعریف پرخاشگری در روان کاوی تا حدی متفاوت است. ابتدا فروید بر این باور بود که پرخاشگری غریزه‌ای است که از غریزه‌ی مرگ یا «تاناتوس» سرچشمه می‌‌گیرد. منبع آن در عضله‌های اسکلتی و هدفش ویرانگری است. غریزه‌ی مرگ در برابر غریزه‌ی زندگی یا «اروس» واقع می‌‌شود. اتوکمبرگ، روانکاو معروف، در این باره نظریه‌ی جامع‌تری عرضه کرده است. او معتقد است که روان آدمی دو گونه نیرو دارد؛ یکی نیروی روانی- جسمی یا «لیبیدو» و دیگری نیروی پرخاشگری است. به نظر او «لیبیدو» از ابتدای زایش، از تجربه‌های کام‌بخش و لذت‌آور زندگی به وجود می‌‌آید و پرخاشگری ناشی از تجربه‌های ناکام کننده و دردناک ناشی می‌‌شود. این نظر با دیدگاه جامعی، که بزرگ‌ترین عامل پرخاشگری را ناکامی می‌‌کند، منطبق است. امکان دارد عمده‌ترین دلیل ایجاد پرخاشگری در آدمی، ناکامی، حس آن باشد. احساس ناکامی خود توصیف معینی دارد؛ یعنی، عاطفه‌ی ویژه و دردآور که به دلیل برآورده نشدن توقع بشر به دست می‌آورد. تمام ما انسان‌های در ظاهر بهنجار، در سراسر دوران حیات خود بسیار با چنین احساسی روبه‌رو شده‌ایم. آنچه خُردی و بی‌اهمیتی یا بزرگی و ارزش حس ناکامی را در ما مشخص می‌‌کند، ضرورتا خود رخداد یا تجربه‌ی ناکام کننده نیست بلکه منش و پس زمینه‌ی عاطفی بشر در این میان دخیل است. انسان‌ها چه از لحاظ دچار شدن به حس ناکامی و چه از حیث پاسخ پرخاشگرانه به این احساس، در یک طیف قرار می‌‌گیرند. بعضی خیلی سریع دستخوش ناکامی می‌شوند، این احساس را نمی‌توانند تحمل کنند و پاسخ پرخاشجویانه، پاسخ صرف خودآگاه و ناخود آگاه آن‌هاست. افرادی هم هستند که دیر احساس ناکامی می‌‌کنند و در برابر این حس، پاسخ پرخاشگرانه ندارند؛ یعنی، این احساس را تحمل می‌کنند.

طبیعتا در دوران زندگانی خویش با کسانی روبه‌رو شده و خود دچار چنین وضعی شده‌اید که در برابر دیگران و در موقع بروز سختی‌ها و مواجه با عوامل بازدارنده، بلافاصله از کوره در رفته و خشمناک و عصبی شده‌اید و آن حالت را به شکل رفتار کلامی یا جسمانی از خود نمایان کرده‌اید.

پرخاشگری رفتاری است که هدفش آسیب رساندن به خود و دیگری است و آنچه در این تعریف مهم است، قصد و نیت رفتار کننده است؛ یعنی، رفتار آسیب‌زایی، در حالی پرخاشگری به حساب می‌‌آید که عمدا و برای لطمه زدن به دیگری یا به خویشتن انجام شده باشد.

خشونت یا پرخاشگری به شکل کلامی، عاطفی یا روانی (نابود کردن شخصیت اشخاص، بی‌عنایتی به دیگران، زیر سوال بردن شخصیت آن‌ها و…)، رفتاری، عملی یا جسمانی (کتک زدن، هول دادن، پرت کردن اشیا و…) و حتی رفتارهای سیاسی، مذهبی و فردی بخش‌بندی می‌‌شود.

 

انواع پرخاشجویی

تعدادی از نظریه‌پردازان میان پرخاشگری‌ها تفاوت قائل هستند. «باس» و «پری» (۱۹۹۲) پرسش نامه‌ای تحت عنوان پرسش نامه‌ی پرخاشگری تنظیم کرده‌اند که حاوی چهار عمل (بخش‌های فرعی) پرخاشگری است:

  1. پرخاشگری جسمانی: «موقعی که به حد کافی برانگیخته شوم، امکان دارد طرف مقابل را بزنم و اگر برای گرفتن حقم ناچار به خشونت شوم این کار را انجام می‌دهم.»
  2. پرخاشگری کلامی: «وقتی با دیدگاه دوستانم مخالفم، مخالفتم را خیلی صریح به آنان می‌‌گویم.»، «در صورتی که از دست دیگران ناراحت شوم، نظرم را درباره‌شان ابراز می‌کنم.»
  3. عصبانیت: «بعضی اوقات حس می‌‌کنم مانند بشکه‌ای باروت آماده‌ی انفجار هستم.»
  4. دشمنی: «بعضی اوقات به شدت حسادت می‌کنم»، «هنگامی که دیگران برخورد شایسته‌ای با من دارند، به خود می‌‌گویم او از من چه می‌‌خواهد.»

هر کدام از این عناصر، جنبه‌ای از پرخاشگری هستند. پاسخ‌های جسمانی و کلامی، معرف مولفه‌های ابزاری یا رفتاری‌ هستند. خشم هم نمایانگر جنبه‌ی هیجانی، عاطفی پرخاشگری و خصومت معرف عنصر شناختی آن است.

چهار سبک پاسخ دهی

آن چهار نوع پاسخ را می‌‌توان در قالب واکنش دیگران به فردی که در محلی ممنوع سیگار می‌‌کشد، نشان داد:

  1. «آهای با تو هستم اینجا کسی حق سیگار کشیدن ندارد» یا «سیگارت را خاموش کن یا برو بیرون!» (پرخاشگری)
  2. «ببخشید آیا می‌‌دانید اینجا هیچ کسی نباید سیگار بکشد؟ دود سیگار مرا ناراحت می‌‌کند؛ بنابراین، اگر اینجا سیگار نکشید، خیلی ممنون می‌‌شوم.» (ابراز وجود)
  3. گوشزد نکردن ناراحتی به امید اینکه فرد دیگری آن را یادآوری کند. (عدم ابراز وجود).
  4. بلند سرفه کردن و با دست اشاره کردن به شخص سیگاری برای اینکه دود سیگارش را کنار بکشد.» (پرخاشگری غیر مستقیم).

باز هم می‌بینید که ابراز وجود بهترین شیوه‌ی برخورد است، گر چه می‌‌توانیم به شکل‌های گوناگونی مردم را بفریبیم، ولی پیوسته خطر لو رفتن و پیامدهای منفی هم وجود دارد. پرخاشگری منفعلانه و غیر مستقیم نیز باعث می‌‌شود ارزیابی دیگران از ما منفی شود و مورد توجه واقع نشویم.