دوست دارم همه‌ی مردم ایران اسمم را بدانند!

دوست دارم همه‌ی مردم ایران اسمم را بدانند!

آرش میراحمدی، هنرمند دوست‌داشتنی و جنوبی کشورمان بسیار خون گرم و خاکی است. هنرمندی که شاید به اندازه‌ی هنر و استعدادش به آن جایگاهی که حقش بوده نرسیده، اما کارهای او همواره در دل مردم و مخاطبان جای دارد. با او‌گپ شیرینی زدیم در مورد «خنده بازار»، ماجرای ازدواج زود هنگامش و… که خواندنش خالی از لطف نیست.

 

*بیشتر کسانی که با آرش میر احمدی کار کرده‌اند، از اخلاق خوب و مهربانی‌اش تعریف می‌کنند. چرا مثل بعضی از هنرمندان راه مغرور بودن را انتخاب نکردید؟

من فکر می‌کنم که داشتن اخلاق خوب نکته‌ی بسیار مثبت و یکی از نعمت‌های بزرگ الهی است و شاید این‌گونه باید بیان کنم که انتهای انسانیت، اخلاق خوب است. در مورد مغرور بودن بعضی از افراد، چه در زمینه‌ی هنری، چه در مشاغل دیگر باید بگویم که غرور از لحاظ روان‌شناسی یک بیماری است و خدا نکند که انسان دچار این بیماری شود، چون واقعا غرور زندگی آدم را با مشکل روبه‌رو می‌کند. آرزو می‌کنم که هیچ‌وقت آدم‌ها دچار این عارضه‌ی معنوی نشوند.

 

*آیا تا به حال شده به دلیل اخلاق خوب‌تان، ضربه خوردید؟

به نظر من داشتن اخلاق خوب هیچ وقت باعث ضربه خوردن نمی‌شود! کسی که در مقابل رفتار خوبش بی‌مهری می‌بینید، از این رفتارها ناراحت نمی‌شود بلکه آن را نوعی لغزش روحی و روانی یا یک عدم آگاهی فرد مقابلش می‌داند. من به این جمله‌ی بزرگان بسیار اعتقاد دارم که راست بگو حتی اگر همه دروغ بگویند، چون باعث می‌شود از اینکه درست و عاشقانه زندگی کنید لذت ببرید و همان‌طور که گفتم از نظر من داشتن اخلاق خوب به هیچ عنوان باعث ضربه خوردن فرد نمی‌شود. اگر هم لطمه‌ای باشد از نا آگاهی دیگران است نه بدی ما.

 

*از ورودتان به دنیای هنر بگویید.

مثل بسیاری از افراد که به هنر علاقه داشتند از بچگی در رشته‌هایی مانند خطاطی، سرود و… فعالیت داشتم. عشق به دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن در آن زمان در من بسیار زیاد بود به دلیل اینکه بسیار خجالتی بودم و روی صحنه‌ی تئاتر احساس می‌کردم خیلی خوب دیده می‌شوم؛ به همین دلیل این علاقه در من بسیار بیشتر شد. در سال ۶۸ ، هم در رشته‌ی تئاتر، گرایش بازیگری در دانشگاه تهران قبول شدم و همین باعث ورود حرفه‌ای من به دنیای بازیگری شد.

 

*آیا مثل بسیاری از بازیگران، به نوعی آشنا یا پارتی داشتید که بتوانند در این مسیر کمک‌تان کنند!؟

به نظر من داشتن پارتی اصل غلطی است که وجود دارد. یکی از مهم‌ترین پارتی‌هایی که در زندگی انسان وجود دارد و آدم‌ها خیلی اوقات از وجود آن نا آگاه هستند و سراغ آن پارتی اصلی نمی‌روند، همت انسان و وجود خداوند است. به نظر من انسان اصلا به داشتن پارتی احتیاجی ندارد، چون بسیاری از بزرگان و افراد موفق را در دنیا می‌بینیم که گزینه‌ای به نام پارتی اصلا در زندگی‌شان معنی ندارد! خود من یک جوان شهرستانی جنوبی ساده بودم که نه کسی را می‌شناختم نه بلد بودم که رابطه پیدا کنم. وقتی دانشگاه قبول شدم برای اولین بار آمدم تهران! به نظر من آدم به هر چیزی که بخواهد با تلاش و همت خودش و توکل به خدا به آن می‌رسد. حالا که ما این وسط‌ها قرار داریم حتما لیاقت‌مان همین‌قدر بوده است.

 

*برویم سراغ خنده بازار و اینکه چه شد وارد این پروژه شدید.

چندسالی مشغول نویسندگی و کارگردانی بودم و چندین تله فیلم مانند «پناه»، «همدم» و «باران در آینه» را ساختم و مشغول این قبیل فعالیت‌ها بودم که پیشنهاد و همکاری در «خنده بازار» را به من دادند. ابتدا فکر می‌کردم آیتم‌هایش به آن شکل است که دیگر نخ‌نما شده و علاقه‌ی چندانی به حضور در آن نداشتم. به اصرار شهاب عباسی و جناب شب‌خیز که بسیار به من لطف داشتند و همچنین، به دلیل حضور دوستان بازیگر بسیار با تجربه‌ای که کنارمان بودند باعث شد که آن کشش در من ایجاد شود که در «خنده بازار» بمانیم و مشتاقانه کار کنیم.

 

*شما کاراکتر‌های مختلفی را در این مجموعه بازی کردید. خودتان کدام‌شان را بیشتر دوست داشتید؟

من در کل از بداهه‌گویی در نقش‌هایم بسیار استفاده می‌کنم. در بین کاراکترهایی که در «خنده بازار» ایفا کردم یک نقشی به نام تفریشیان بود که خیلی هم کم پخش شد. او منتقد فیلم‌های قدیمی بود و این نقش را با شهاب عباسی بداهه و سیالی اجرا می‌کردیم. همچنین، آیتمی داشتیم به نام شکرآباد که من در آن دو نقش را ایفا می‌کردم؛ به نام مرد فرفری و پیرمرد سیریش حکایت که من واقعا آن‌ها را دوست دارم.

 

*با افراد مشهور زیادی در این مجموعه شوخی شد. آیا این شوخی‌ها باعث ناراحتی و حتی گله‌‌ی کسی از برنامه شما نشد؟

شوخی‌هایی که در «خنده بازار» می‌شد واقعا کسی را ناراحت نکرد، اما یکسری ناراحتی‌های جزئی پیش آمد که آقای دایی و آقای صادقی را ناراحت کرد که آن هم بیشتر با آن شخصی که آیتم را اجرا می‌کرد مشکل داشتند نه با مجموعه‌ی «خنده بازار». البته بعدا من هم آقای دایی و هم آقای صادقی را دیدم که نه تنها ناراحت نبودند بلکه تشکر هم کردند و خیلی هم راضی بودند، چون هدف ما هجو آدم‌ها نبود ما دنبال قالب خاصی بودیم که یک موضوع اجتماعی را نمایش بدهیم.

 

*کمی از ماجرای ازدواج‌تان بگویید.

در یک سفر کاری با همسرم آشنا شدم که به یک سال هم طول نکشید و ما با هم ازدواج کردیم.

 

*چقدر تشکیل خانواده شما را هدفمندتر از گذشته کرد؟

من توصیه‌ام به جوانان این است که ازدواج هر چه زودتر اتفاق بیفتد بهتر است. علاوه بر این، خط و نگاه مشخصی را به وضعیت روحی و افکار انسان می‌دهد و باعث می‌شود که فرد در اجتماع جایگاه و شخصیت بهتری پیدا کند. به نظرم انسان باید بدون ترس ازدواج کند و قرار نیست که همه چیز آماده باشد تا این اتفاق بیفتد.

 

*آیا در خانه‌ی شما هم سر دیدن سریال و دیدن فوتبال دعوا وجود دارد!؟

[می‌خندد] سر فوتبال دیدن یا تماشای سریال همواره یک کل کلی پیش می‌آید! البته در خانه‌ی ما همگی اهل فوتبال هستند و طرفدار تیم پرسپولیس هستیم!

 

*تفاهم در زندگی را در چه می‌بینید؟

به نظر من اصل تفاهم در زندگی، اعتقاد به دموکراسی است. اعتقاد به اینکه آدم‌ها آزادند و نمی‌توانی آن‌ها را در محدودیت قرار بدهی. هرکسی باید آن طور که دوست دارد زندگی کند و اهداف و برنامه‌هایش برای فرد مقابل مهم باشد.

 

*از فرزندان‌تان بگویید. آن‌ها از لحاظ اخلاقی بیشتر شبیه شما هستند یا همسرشان؟

بداخلاقی‌ها، زود از کوره در رفتن‌ها و زود قضاوت کردن‌های‌شان به من رفته و اینکه مدیریت دارند، آگاه و عاقل هستند به همسرم رفته است. [می‌خندد]

 

*دوست دارید فرزندان‌تان در آینده مسیر حرفه‌ای شما را طی کنند؟

من هیچ‌وقت برنامه‌ای برای اینکه فرزندانم را به سمت آن چیزی که خودم بخواهم نداشتم، اما دخترم به دلیل اینکه از کودکی با من در پشت صحنه‌ی کارها حضور داشته و در محیط تلویزیون و تئاتر بزرگ شده به سمت این هنر رفته و در حال حاضر رشته‌ی نمایش می‌خواند. پسرم نیز تا حدودی دستی بر آتش دارد و به کارهای هنری علاقمند است.

 

*آیا با توجه به موقعیت شغلی و وجهه‌ای که دارید برای آن‌ها پارتی بازی می‌کنید؟

نه تا به حال این کار را نکردم، چون همانطور که گفتم به پارتی بازی هیچ اعتقادی ندارم. دخترم خودش به شدت در حال یادگیری و مطالعه است تا بتواند روی پای خود بایستد.

 

*سرگرمی‌های آرش میراحمدی؟

آهنگ‌های فان خواندن، گوش دادن به موسیقی، بازی با پلی استیشن و جست‌وجو در اینستاگرام و فضای مجازی را خیلی دوست دارم.

 

*اهل ورزش هستید؟

در تیم هنرمندان فوتبال بازی می‌کردم. برای اینکه تنبل و فرسوده نشوم گاهی به باشگاه می روم، ولی در مجموع کمی در این زمینه تنبلم! شاید دلیلش این باشد اهل استان فارس هستم و برای همین در کل کمی خسته‌ام! [می‌خندد]

 

*بهترین بازیگران خارجی از نظر شما؟

سیلوستر استالونه را خیلی دوست دارم، چون توانسته با تلاش و کوشش بسیار زیاد به جایگاه کنونی‌اش برسد.

 

*مهم‌ترین الگوی زندگی شما؟

باور کنید که برای من تمامی آدم‌ها یک الگو هستند، البته به آنچه می‌خواستم در این عرصه نرسیدم که شاید دلیلش این است که از الگوهایی که داشتم خوب استفاده نکردم. بزرگان سینما مانند استاد نصیریان، و همین‌طور رضا عطاران را هم به عنوان یک الگو و هنرمند بسیار دوست دارم.

 

*بهترین اثری که از خود به یادگار گذاشته‌اید؟

حقیقتا احساس می کنم هنوز اثر خوبی از خودم به یادگار نگذاشتم! [می‌خندد] ولی خدا کند که پیش بیاید و بتوانم بگویم که این اثر من است که به یادگار گذاشتم. احساس می‌کنم به جز مسیر بسیار سختی که طی کردم چیزی را به یادگار نگذاشتم و شاید تنها یادگارم سختی‌ها و زخم‌هایی بوده که در طول مسیر برایم به جا مانده است.

 

*بزرگ‌ترین هدف و آرزوی شما؟

اینکه تمام مردم ایران اسمم را بدانند!

 

*حرف پایانی!؟

حرف پایانی‌ام این است که مردم ما باید به وطن‌شان، خاک‌شان و حتی درختان، طبیعت و… احساس تعلق خاطر داشته باشند؛ یعنی، احساس کنند که مال خود آن‌هاست. خیلی دوست دارم این حس در هموطنان‌مان ایجاد شود که مثلا اگر در اداره‌ای کار می‌کنند آن اداره را متعلق به خودشان بدانند. در خیابان که راه می‌روند خیابان، پارک و… را برای خودشان بدانند و باید دلسوزانه با آن برخورد کنند. ما باید همه چیز مملکت‌مان و دوست داشته باشیم. وطن‌مان را دوست داشته باشیم و به آن عشق بورزیم.