ترکمن صحرا؛ سفری به طبیعت و تاریخ

ترکمن صحرا؛ سفری به طبیعت و تاریخ

سهیل سرگلزایی- عکاس و سفرپیشه

 

بدون شک ترکمن صحرا یکی از زیباترین مناطق ایرانه! دشت‌های سبز و وسیع، قبرستان خالد نبی، مقبره‌ی خالد، ترکمن‌ها و پوشش منحصر به فردشون، موسیقی محلی و اسب‌های ترکمن همه باعث جذابیت‌ و زیبایی این بهشت بی‌نظیر شدن. برای سفر به این منطقه فروردین و اردیبهشت زمان خوبیه که دشت‌ها سبز و زنده هستن. من اواسط فروردین به ترکمن صحرا سفر کردم که بسیار سفر دلچسب و لذت‌بخشی بود. ترکمن صحرا در شمال شرقی ایرانه و مناطق بزرگی از استان‌های گلستان و خراسان شمالی را شامل میشه و شهرهای گنبد کاووس، بندر ترکمن، آق‌قلا، مراوه‌تپه، کلاله، سیمین‌شهر، گمش‌تپه، نگین‌شهر، انبار آلوم، داشلی برون، فراغی و گلیداغ را در بر می‌گیره. از تهران به سمت گلستان رفتیم و نزدیک بعد از ظهر به ترکمن صحرا رسیدیم. چادرامون رو زدیم، آتیش روشن کردیم و کمپ باحالی راه انداختیم که خستگی مسیر و جاده رو از تن‌مون در بیاره. صبح که بیدار شدم و صبحانه خوردم رفتم تا بیشتر منطقه رو ببینم و بشناسم. از طبیعت منحصر به فردش که بگذریم چیزی که من رو راجع به این منطقه کنجکاو می‌کرد دیدن قبرستون مرموز و کهنی بود که نزدیک آرامگاه خالد نبی ا‌ست. قبرستونی که در ۶ کیلومتری روستای گچی سو و ۵۵ کیلومتری کلاله قرار داره. برای رسیدن بهش نزدیک چهل دقیقه کوه نوردی نرم کردم که بهم خیلی چسبید. وقتی بهش رسیدم برام باورکردنی نبود و واقعا فضا انرژی عجیبی رو به من منتقل کرد. به نظرم انتخاب سمبل‌هایی از زایش و تداوم زندگانی برای یه گورستان انتخاب بسیار هوشمندانه‌ای است!

باید نزدیک به ۶۰۰ قبر استوانه‌ای می‌دیدم، اما گویا مقدار زیادی‌شون دزدیده و مقداری هم تخریب شده بودن. در تمام منطقه کسی رو پیدا نکردم که توضیح دقیقی راجع به این منطقه‌ی تامل‌برانگیز بده و فقط میراث فرهنگی عزیز شخصی رو برای گرفتن دو هزار تومن ورودی گذاشته بود. بیشتر مردم این استوانه‌ها رو به اقوامی در دوره‌ی پارینه سنگی نسبت می‌دن، اما نظریه‌ای هم بر اساس حلقه‌های روی استوانه هست که معتقده بالای استوانه‌ها کلاهخود شخص و خطوط پایینی، کمربند متوفیه. تندیس‌هایی که دو خط در‌ پایین دارن، پهلوانانی‌ هستن که یک کمربند اضافه برای افتخارات‌شون می‌بستن. هر کسی بر اساس جایگاهش سایز استوانه‌ی مقبره‌اش فرق می‌کرده است. به نظر من تا چند تا تندیس آخرم ملت نبردن خونه‌هاشون باید این قبرستون رو دید.

دیدن آرامگاه خالد نبی هم خالی از لطف نیست.  از پیغمبران عرب بعد از عیسی خالد نبی غیث بن سنان عبسی، که در گفت‌وگوی محاوره‌ای ترکمنان، به او «حالت نبی» می‌گویند. به گفته‌ی کتاب ناسخ التواریخ، خالد بن سنان شش هزار و یکصد و بیست و سه سال بعد از به دنیا آمدن آدم و در سال ۵۳۰ میلادی بر تخت نبوت نشست و مردم زمان خود را به شریعت «اسماعیل ذبیح اله» دعوت می‌کرده. او در سرزمین عدن، که در یمن قرار دارد، زندگی می‌کرده و از قبیله‌ی «بنی عبس بغیض» بوده‌. در آن زمان در ایران، خسرو انوشیروان پادشاهی می‌کرده و آیین زرتشت مذهب رسمی بیشتر ایرانیان بوده. فاصله‌ی زمانی بین ظهور خالدنبی و ولادت پیامبر اسلام (ص) چهل سال است. به طوری که دختر خالد نبی در دوران پیری با پیامبر اسلام دیدار می‌کند و اسلام می‌آورد. وقتی برگشتم به کمپ هنوز زمان زیاد داشتم و انرژی‌ام هم عالی بود؛ پس تصمیم گرفتم از گروهم جدا بشم و برم از طبیعت منطقه عکس بگیرم. داشتم تو تپه‌ها می‌چرخیدم و عکس می‌گرفتم که نزدیک یه گله گوسفند شدم. یک دفعه دو تا سگ سرابی گله شروع کردن به پارس کردن و به سمتم دویدن. سریع در جایی که بودم نشستم. نزدیک به سه متر با من فاصله داشتن که چوپان از روی یک تپه دورتر سوت زد. سگ‌ها همون‌جا ایستادن تا خود چوپان رسید. کمی گپ زدیم و معلوم شد این چوپان سیستانیه و حتی فامیلی پسرعمه‌هاش سرگلزاییه! دنیا همین‌قدر کوچیکه! او توضیح داد که از برج دوازده گله‌هاشون‌رو از روستاهای اطراف به این چراگاه‌ها میارن و تا برج سه اینجا می‌مونن؛ چهار ماه دور از زن، بچه، تلویزیون، اینترنت و امکانات. صبح گله‌رو از آغل در میارن و شب جمع‌شون می‌کنن. گفتم حتما خیلی سخته این همه گوسفند‌ رو جمع کردن. گفت نه اولی که راه بیفته بقیه پشتش میان. تو دلم گفتم عجب صحنه‌ی آشنایی! ازش خواهش کردم که اگه میشه فردا قبل از اینکه گوسفندها رو از آغل در بیاره من بیام و برام شیر بدوشه تا از دوشیدن گوسفندها عکس بگیرم و کاسه‌ای‌ شیر گوسفند هم بنوشم. قرار شد فردا ساعت ده برم به آغل‌شون. متاسفانه فرداش تا چادرم رو مرتب کردم و حرکت کردم ساعت شد ده و نیم. وقتی رسیدم گوسفندهارو باز کرده بود و دیگه نمی‌شد ازشون شیر دوشید. برگشتم به کمپ و رفتم برای خودم گشتن. وقتی برگشتم دوستام گفتن یه چوپان اومد و گفت شیر می‌خواستی. برات شیر آورد پولش‌رو گرفت و رفت. گفتم چقدر شد؟ گفتن هشتاد و پنج هزار تومن! گفتم مگه چقدر شیر آورده که معلوم شد نزدیک به پنجاه لیتر شیر آورده بود برام، وسط صحرا! دو روز باقی سفر دو تا گالن شیر خراب رو دستم موند و آرزو می‌کردم کاش به جای دیدن او سگ‌هاش من رو گرفته بودنم! نزدیکی گله‌ی گوسفندها خزنده‌ی جالبی هم دیدم که معروفه به «لوس مار!»؛ نمونه‌‌ی این خزنده‌رو توی باغ وحش اِرَم‌ دیده بودم. لوس مار در واقع مار نیست؛ یک مارمولکه که به دلیل جهش‌های ژنتیکی دست و پاش رو از دست داده. در واقع نه نیش و خطر مار رو داره نه سرعت حرکت مارمولک! شب در‌ یک سیاه چادر ترکمنی نشستیم و به دوتار ترکمن گوش دادیم و چکدرمه خوردیم که یکی از غذا‌های سنتی ترکمن‌هاست. این غذا از گوشت، برنج، پیاز، رب گوجه‌فرنگی، روغن، نمک و فلفل تشکیل شده که توی دیگ سنتی‌ای به اسم «قازان» پخته می‌شه. حتما به گلستان و ترکمن صحرا برین که کاملا با فرهنگ، موسیقی، طبیعت و تاریخش شما رو