شاید زیاد حسود نباشم!

شاید زیاد حسود نباشم!

امکان ندارد که اهل شعر و ترانه باشید و اسم علیرضا آذر به گوش‌تان نخورده باشد.

شاعر مستعد و‌کاربلدی که دکلمه‌های زیبا و متفاوتش باعث آشتی دوباره‌ی نسل جوان با شعر و ترانه شده است.

مخاطبین او طیف زیادی از جامعه را در برمی‌گیرد؛ حتی کسانی که زیاد به ادبیات و شعر علاقه‌مند نیستند، اما با جدیت کارهای او را دنبال می‌کنند. با او گفت‌وگوی شیرینی را انجام دادیم که خواندن آن را به تمامی دوست‌داران، این شاعر خوش اخلاق و دوست داشتنی توصیه می‌کنم.

 

در جامعه‌ای که مردم دیگر به دنبال شعر و مطالعه نیستند توانسته‌اید مخاطبان زیادی را به خود جذب کنید، دلیل این اتفاق را چه می‌دانید؟

همه چیز برمی‌گردد به اینکه شما تعلقات خاطر مخاطبین خود را بشناسید، بدانید که در وهله‌ی اول شما جزئی از جامعه هستید و خودتان را جدا از آن ندانید، مشکلات را دریابید، به فراخور حال مشکلات اگر چیزی به ذهن‌تان می‌رسد آن را بنویسید و اگر دغدغه‌های مشترکی با مخاطبان‌تان دارید آن‌ها را به رشته تحریر دربیاورید. این اولین فوت این ماجرا است. دومین مساله‌ای که حائز اهمیت است پدیده‌ی شنیداری بود، به این معنی که مخاطب هر چقدر هم که تنبل و اهل ندیدن و نخواندن باشد، در کنارش همان اندازه علاقه‌مند به شنیدن است حتی اگر موسیقی هم کنار کار باشد که بتواند بخش حسی مخاطب را درگیر بکند و شما با لحنی شیوا بتوانید گذاره‌ها را به ذهن مخاطب نزدیک بکنید، باعث می‌شود که مخاطب داشته باشید و این امتحان نیست که هرکسی بتواند از پسش بربیاید، خداوند نیز باید یاری کند تا شما در جایگاه لازم قرار بگیرید. یعنی در زمان و مکان مشخص بودن، تا بتوانید بهترین اتفاق را رقم بزنید. به هر جهت، در وضعیت امروزی هنر کشور، معروف شدن کار زیاد سختی نیست اما همچنان در رتبه‌ی مناسب قرار گرفتن و مشهور و محبوب ماندن کار بسیار دشواری است که امیدوارم خدای بزرگ این کمک را به من بکند و من بتوانم در کنار مردمم محبوب بمانم و این بزرگ‌ترین آرزوی من است.

 

کمی برگردیم به عقب، از کی به شعر و قلم علاقه پیدا کردید؟

مقداری ژنتیکی است! یعنی از طرف خانواده‌ی پدری و مادری هر دو ذوق شاعرانه‌ای وجود داشت. عموی بزرگ من شاعر هستند و از طرف مادری هم دایی‌های بنده و همچنین پدربزرگم به شعر بسیار بسیار علاقه داشتند. با اینکه شاعر نبودند ولی شعرخوان‌های بسیار خوب و طراز اولی بودند و از محفوظات فوق‌العاده قوی هم برخوردارند. بنابراین من از کودکی با شعر آشنا بودم منتهی تا سن ده تا دوازده سالگی، هیچ‌چیزی را به صورت شعر مکتوب نداشتم اما از همان دوران این جوشش در من پدید آمد که با حداقل امکانات و رفاه و با حداقل دست بازی توانستم وارد جرگه‌ی شاعران بشم، منتهی راهنمایی‌ها و بزرگواری‌های دو تن از اساتید هم بسیار در این ماجرا نقش داشت. من همیشه درود می‌فرستم به جناب داوود شمس و استاد صبحی که این علاقه را در من بیدار کرد و جهت‌مندی به آن داد ودر نهایت این شد که من به شعر رو بیاورم و از همان ابتدا شاید متفاوت از سایر دوستان که به محض اینکه قلم به دست گرفتند راهی فضای شعر سپید می‌شدند به خاطر اینکه شاید از نظر آن‌ها آسان‌تر بود، در صورتی که شعر سپید پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد، من از همان ابتدا با جریان وزن عروضی آشنا شدم و شعر کلاسیک را دنبال کردم و هنوز هم سر حرفم هستم و شعر را به شکل کلاسیک خودش ادامه می‌دهم.

 

خانواده‌ی شما چه نقشی در شکوفایی استعدادهای شما داشته‌اند؟

خانواده در ابتدا به جهت اینکه انتظارات فوق‌العاده دور از دسترسی از من داشتند و علاقه‌مندی‌های من نیز کمک شایانی کرده بود به این انتظارات، دوست داشتند از من یک پزشک و یا یک مهندس درست کنند ولی زور ادبیات بر این قضیه به نوعی چربید! اگر چه من مدتی مهندسی صنایع نیز خواندم. سال‌های اول دوران بسیار سختی بود به دلیل اینکه اشتراک نظر زیادی با خانواده‌ام نداشتم. در یک دوره‌ای بحران عجیبی در زندگیم پدید آمده بود، نه پدر و نه مادر موافق اینکه من وارد رشته‌ای بشوم که شاید از نظر اقتصادی نتواند کمک چندانی در زندگی من داشته باشد نبودند ولی بعد از گذشت چند سال زمانی که استعدادم کشف شد و معلمین این موضوع را با والدینم در میان گذاشتند کم‌کم آن وضعیت تیره رنگ باخت و مادرم شد مشوق من و شاید بهتراست که بگویم تبدیل شد به تنها مشوق زندگی من و بعد از اینکه خواهرم سر از لاک کودکی درآورد دومین مشوق بزرگ زندگی من بود و پدرم بعد از چاپ اولین کتابم موضوع را تازه دریافت. همسرم در طول این مدت زحمات بسیار بزرگ و شایانی را برای بنده کشید و مدیون نوع نگاه و نگرش ایشان درزندگیم هستم و امیدوارم که خداوند از این آدم‌هایی که توانستند راه را از چاه تشخیص بدهند و من را به سمت درست هدایت کنند راضی باشد و حفظ‌شان بکند.

 

چه شاعرانی بیشترین تاثیر را بر علیرضا آذر گذاشته‌اند؟

من از یک دوره‌ی مطالعه وسیع آمده‌ام، یعنی دوره‌ای که من آثار کهن و کلاسیک ادبیات‌مان را مطالعه می‌کردم، ولی خوشبختانه یا متاسفانه هیچوقت جذابیت آنچنانی برای من نداشت! اصولا به دلیل اینکه نه اهل نصیحت کردن هستم و نه نصیحت شنیدن، پس پندنامه‌ها و تذکره‌ها و شاعرین نسل‌های پیشین چندان نتوانستند روی شعر علیرضا تاثیر بگذارند! ولی با اندیشه‌های سهروردی فوق‌العاده جور بودم و با کلیت مفهوم مولانا بسیار بسیار درآمیخته بودم، لکن زمانی که با شعر معاصر آشنا شدم مطالعات جدی خودم را با شعر سهراب شروع کردم و بعد از آن اشعار فروغ.

آرام آرام وارد شعر کلاسیک شدم و شاعرانی که بر من تاثیر گذاشتند، «قیصر امین پور»، «سید حسن حسینی» «حسین منزوی»، «نصرت رحمانی»، «حزین لاهیجی» که خیلی خیلی دوستش دارم «شیون فومنی» و «سلمان هراتی» کسانی بودند که به جرات می‌توانم بگویم تاثیر بسیار زیادی بر من گذاشتند، اما من برخواسته از مکتب شعر نو و کلاسیک دهه‌ی هفتاد کرج هستم و این می‌تواند کمک بسیار شایانی به یک شاعر بکند.

شعر دهه‌ی هفتاد کرج شعر بسیار سهل و ممتنعی بود بنابراین من با آدم‌های زنده سروکار داشتم، کسانی که همچنان در کرج دارند قلم می‌زنند. عده‌ای از این دوستان ترک وطن کردند و عده‌ای دیگر نیز همچنان در شعر کرج حضور دارند و من خودم را مدیون فرد نمی‌دانم بلکه مدیون یک طیف هستم، طیف شاعران دهه‌ی هفتاد کرج.

 

چه شد که به فکر دکلمه اشعارتان افتادید؟

هیچ نقشه‌ی مهندسی شد‌ه‌ی رفتاری و اندیشه‌ای پشتش وجود نداشت یعنی ما تصمیم خاصی در مورد این اتفاق نگرفته بودیم، هیچ‌وقت به این منظور که من بخواهم با دکلمه شهرتی دست و پا کنم در پس زمینه‌ی ذهنی من وجود نداشت و من کاملا اتفاقی یک فایلی در کامپیوتر شخصی‌ام داشتم و اشعار خودم را دکلمه می‌کردم و بعد آن‌ها را برای دوستان و همکارانم و… پخش می‌کردم.

واکنش آن‌ها نسبت به این کار جالب بود و اصولا خودم از شنیدن صدایم لذت می‌بردم و احساس می‌کردم یک حس تازه و بکری را پیدا کرده‌ام. بعد از این‌ها با «پوریا حیدری» آهنگساز خوب و مطرح کشورمان آشنا شدم، یک بار در استودیو تصمیم گرفتند خیلی سریع و سرپایی! یکی از اشعارم را دکلمه بکنم که این کار با اقبال عمومی مواجه شد و بعد از آن شد که «تومور ۲» شکل گرفت و در ادامه به شکل حرفه‌ای، کمپانی‌ها سراغ‌مان آمدند و اشعار تازه از آن‌جا به بعد جهت گرفت و پشت همین ایده‌ها «محمدرضا نیکفر» قرار داشت. آرام‌آرام یک‌ بندی را تشکیل دادیم که روی اشعار من در حال کار و فعالیت هستیم.

 

شاعران زیادی از قدیم این کار را انجام می‌دادند، اما در بین شاعران نسل جدید، دکلمه‌های شما بسیار بیشتر از دیگران مورد استقبال قرار گرفته است. دلیلش چیست؟

عصر عصر رسانه و مدیاست. درست است که شاعران زیادی از قدیم این کار را انجام دادند اما رسانه هیچ‌وقت به گستردگی زمان حاضر نبوده است. شاید این شانس علیرضا آذر است که در دنیای دیجیتال و عصر امروزی قرار گرفته و توانست که شعرش را به گوش مردم برساند، و این‌ها همه به لطف پیشرفت تکنولوژی است ولی خب کسی مثل زنده یاد «احمد شاملو» کجا علیرضا آذر کجا! مطمئنا اگر شاملویی هم امروز زنده بود گوی سبقت را از تمامی شاعران می ربایید و ما زیاد به چشم نمی‌آمدیم.

 

وضعیت شعر و ترانه امروز را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

وضعیت را خوب می‌بینم و به آن امیدوارم.

اگر شاعر زیاد نداشته باشیم، علاقه‌مند به شعر زیاد داریم، این علاقه‌مندان هستند که خوراک جامعه هنری امروز را تامین می‌کنند.

سطح علایق آن‌ها و نوع علاقه‌ای که دارند باعث می‌شود که شما خودتان را با زمان آن‌ها تنظیم کنید. این مساله، مساله‌ی بسیار مهمی است. از میان این علاقه‌مندان به شعر، عده‌ای هستند که فوق‌العاده مستعد هستند و فقط کافیست که دست‌شان را بگیری و راهنمایی‌شان بکنید، تا در هر دهه‌ای چندین و چند ستاره در آسمان ادبیات ما بدرخشند.

دوره، دیگر آن دوره‌ای نیست که ادبیات را بشود درون جعبه نگه داشت و یا قایم‌اش کرد و به کسی نشانش نداد و به عنوان یک ملک خصوصی از آن نگهداری کرد. ادبیات امروز در هر گوشی جریان پیدا می‌کند.

بنابراین با دیدن این همه علاقه‌مند من فکر می‌کنم اگر بشود این استعداد‌ها را در مسیر درست قرار داد ما همچنان می‌توانیم از این رودخانه بسیار بسیار خروشان شاعران فوق‌العاده درشتی را صید بکنیم.

 

در موسیقی امروز و به خصوص موسیقی پاپ شاهده یک نوع موج سواری بر روی ترانه‌های سطحی هستیم، این اتفاق آیا باعث پایین آمدن ارزش کارها و احترام نگذاشتن به گوش شنونده نمی‌شود؟

به نظر من باید از شعار جلوگیری کرد، ما در هر دوره‌ی زمانی شاهد ترانه‌های ضعیف بوده‌ایم و فقط در دوره معاصر نیست. هر چقدر که ابزار شنیدن در میان مردم، متنوع بشود همان قدر ایرادات کار بیشتر به چشم می‌آید.

ما در دهه‌ها‌‌ و صده‌های گذشته نیز با شعر سخیف روبه‌رو بودیم و این چیز‌ عجیبی نیست ولی امروزه به سبب آن که متاسفانه آن چیزی که قرار است به گوش شنونده برسد را آهنگساز تعیین می‌کند و نه شاعر باعث شده است که این مساله نمود بیشتری پیدا کند.

آهنگساز هر وقت نتواند روی کلمه‌ای مانور دهد و در درجه‌ی بعدی خواننده‌ای نتواند کلمه‌ای را درست ادا کند، این درخواست را از شاعر دارند که آن کلمه را با یک کلمه‌ی خیلی خیلی سطحی عوض بکند.

وقتی با یک شعری روبه‌رو می‌شوید که این شعر، نمی‌تواند نظر رضایت خواننده و آهنگساز را جلب بکند و شاعر به سبب اینکه متاسفانه این زنجیره‌ی ارتزاق به یکدیگر متصل است و مجبور است که کسب رزق بکند و از این طریق روزی‌اش را به دست بیاورد، ناچار است که تن به هر ذلت گفتاری بدهد و این دردی است که متاسفانه گریبان شعر و ترانه‌ی ما را می‌گیرد. البته خوانندگان و آهنگ‌سازان بسیار بسیار باشعوری در سطح جامعه هنری داریم که شعر را با شعریت می‌پذیرند و همچنین شاعرانی هم داریم که زیر بار این داستان‌ها نمی‌روند.

شاید اگر تعریف از خود نباشد خود من نیز یکی از شاعرینی هستم که به خاطر پول، هر مدل شعری را نگفتم و هر سلیقه‌ای را از جهت هنری ارضا نکرده باشم.

 

چقدر کپی رایت و حقوق مولف در ایران رعایت می‌شود؟

ضعیف… بسیار بسیار ضعیف. و این موضوع جای گله دارد از تمام مسوولانی که مسئولیت امانت داری را دارند. باید انتظار داشت که این وضعیت را سامان بدهند اما باز هم می‌گویم که با بزرگ شدن دنیای شعر و موسیقی، حاشیه‌های این دنیا‌ها نیز زیاد می‌شود.

امروز اگر از آن طرف ماجرا نگاه بکنیم، شاید نیاز زیادی به حضور مسوولین نباشد! دنیای اینترنت این فرصت را به شما می‌دهد که هر ترانه‌ای که می‌خواهید را با تایپ آن در گوگل، به نویسنده‌ی آن اثر دسترسی داشته باشید.

بنابراین حق کپی رایت را که ما خودمان به فکرش نبودیم! ولی انگار خارجی‌ها به فکرش بودند و این‌چنین محیطی را فراهم کرده‌اند که شما به راحتی آب خوردن بتوانید مولف را پیدا بکنید! بنابراین اگر به شکل سازمان‌یافته، می‌شود گله کرد که چرا در ایران حقوق مولفین و مصنفین وجود ندارد ولی از طرفی می‌شود خیلی راحت به مولف هر شعری دسترسی پیدا کرد و‌ جلو هر سرقت ادبی را گرفت.

 

آیا تا به حال پیش آمده است که بدون اجازه‌ی شما از اشعارتان استفاده کنند؟

بله متاسفانه چند باری پیش آمده است که جلوی خود من شعرم را کپی کردند! چه در جلسات شعر دیدم که تعدادی بسیار زیادی از ابیات من در شعر دوستان وجود دارد و چه در دنیای موسیقی چندین و چند رپر که اسم بردن از آن‌ها فقط باعث کمک کردن و آب در آسیاب ریختن‌شان می‌شود شعر‌های من را خواندند. چند خواننده‌ی پاپ این کم لطفی را داشتند ولی من متاسفانه یا خوشبختانه گله خاصی را از آن‌ها ندارم!

 

از بین شاعران و ترانه سرایان امروزی کار چه کسانی را دنبال می‌کنید و علاقه دارید؟

بی‌تردید کارها و ترانه‌های «روزبه بمانی» را دنبال می‌کنم. شعریت در ترانه‌های روزبه موج می‌زند. این همان دلیلی است که من را به شعرش علاقه‌مند می‌کند و از میان شاعرین هم زنده یاد «افشین یداللهی» را خیلی دوست داشتم و دنبال می‌کردم، «علیرضا بدیع» را خیلی می‌پسندم، «حسین زحمتکش »را بسیار بسیار دوست دارم. جناب «رحیم رسولی» از شاعرین کرج، که چند سالی است کم کار شدند از میان شاعرین سپید هم «لیلا کردبچه»، «مهدی اشرافی» و «گروس عبدلملکیان» را دنبال می‌کنم. اگر از «احسان افشاری» حرفی نمی‌زنم به دلیل این است که او انگار خود من است و سر از هم سوا بودنش باعث می‌شود که من دیگر مطالعه‌اش نکنم! و کلا احسان را با خودم به همراه دارم.

 

مهم‌ترین ویژگی اخلاقی علیرضا آذر؟

شاید زیاد حسود نباشم! و شاید خیلی سعی کنم که راستشو بگم و سوم اینکه به عقاید هیچ‌کس توهینی نمی‌کنم. اما شاید مهم‌ترین ویژگی علیرضا آذر این است که شاعر است!

 

از قدیم گفته‌اند شاعران عاشق پیشه‌اند، آیا تا کنون عاشق شده‌اید؟

خب چطور می‌شود که آدم عاشق نشود!؟ اینکه گفته می‌شود فقط شاعرین عاشق پیشه هستند یک شعار محض است! مگر ما آدمی را سراغ داریم که اصلا عاشق نشده باشد!؟

بله من هم عاشق شدم، چند باری هم عاشق شدم! که آخریش انجامید به ازدواجم و خدا را شکر الان صاحب همسر و یک فرزند خوب و درجه یک هستم و از زندگیم کاملا رضایت دارم.

 

بهترین جا برای شعر نوشتن؟

حقیقتا جای به خصوصی ندارد! من در پارک شعر نوشتم، در حمام شعر سرودم! ولی اغلب مواقع، روی زمین و جلوی تلویزیون به حالت چمباتمه! (می‌خندد) می‌نویسم. ولی فکر می‌کنم از همه‌ی این‌ها راحت‌تر پشت میز کارم باشد. چون وضعیت بهتری دارم و فلاکس چای‌ام کنارم است! و راحت می‌توانم چای بنوشم و شعر بنویسم.

 

اگر قرار باشد به جوانانی که دوست دارند در این عرصه فعالیت داشته باشند، سه توصیه داشته باشید، چه مواردی را ذکر می‌کنید؟

اول از همه اینکه با مخاطب خود صادق باشند؛ این مهم‌ترین مرحله برای هر شاعر است. دوم اینکه دغدغه‌مند باشند و دغدغه‌های جامعه را بشناسند، اگر می‌خواهند به آن نپردازند مساله‌ای نیست ولی از اخبار روز باخبر باشند. این در جاهایی به دردشان می‌خورد که فراتر از شعر است و سومین مساله اینکه شعر را حتما از زمینه‌ی کلاسیک شروع بکنند و بعد از به کمک اساتید راهنمایانی که وجود دارند، وارد بحث نیمایی و بعد سپید شوند.

 

باید منتظر چه کارهای جدیدی از شما باشیم؟

کتاب «لحد» بزودی زود توسط «نشر وزین نیماژ» به دست دوستداران کتاب می‌رسد.

که شامل چند مثنوی، چند غزل و چند چهارپاره است و فکر می‌کنم در حد اندازه‌های کتاب «اسمش همین است» باشد.

«آریان ۲» را در تکاپوی نوشتنش هستم و سعی می‌کنم این دو کتاب را در سال ۹۷ به ‌چاپ برسونم که به امید خدا «لحد» به چاپ خواهد رسید ولی «آریان ۲» نیاز به بازنگری دارد و نمی‌دانم که به پایان امسال می‌رسد یا خیر. در کنار این‌ها آلبوم صوتی «این‌ها را شما حفظید» است که به زودی به سمع دوستان خواهد رسید، که آن هم با حمایت‌های همه جانبه‌ی «محمدرضا نیکفر» و حمایت مالی دوست خوبم «رامین ماهور» و با پیگیری‌های مستمر جناب «دکتر سراجی» این کار دارد اتفاق می‌افتد که تحت لیسانس موسسه‌ی حافظ است. تهیه کنندگی آلبوم را این موسسه بر عهده گرفته است و یک ترک هم به اسم «آلبوم» که تا شهریور ماه به گوش دوستان خواهد رسید.