مهارت مدیریت استرس برای کودکان

مهارت مدیریت استرس برای کودکان

مینا ارجمندپور – روان‌شناس بالینی

 

کودکان احساسات خود را نمی‌شناسند و با استفاده از رفتارهای گوناگون احساسات مختلف خود مانند شادی، غم، خشم، … را نشان می‌دهند.

پیش از آموزش تکنیک‌های مناسب مقابله‌ای برای مدیریت و کنترل استرس تعریفی از احساس استرس و اضطراب را برای کودکان مطرح کنید:

اضطراب چیست؟

چطور متوجه می‌شی که مضطرب هستی؟

می‌توانید به علائم جسمی اضطراب اشاره کنید (ضربان قلب، تغییر نوع تنفس«نفس نفس افتادن»، تعرق، خشک شدن دهان، آرام و قرار نداشتن،…)

حالا زمان آن رسیده به عوامل حمایت کننده‌ی کودک هنگامی که مضطرب است اشاره کنید.

می‌توانید در یک فضای امن و راحت از کودک درخواست کنید که یک محیط امن و آرام را نقاشی کند. از او بپرسید در این مکان چه می‌بیند؟ چه احساسی دارد؟ چه بویی استشمام می‌کند؟ چه چیزی می‌شنود؟ بهتر است این مکان را با جزئیات بیشتری توضیح دهد. ابتدا بهتر است این مکان را در شرایطی آرام تجسم کند.

هنگامی که این کودک توانست این مکان را ترسیم و تجسم کند از او بخواهید در طول روز هنگامی که مضطرب شد این تصویر را با ابعاد مختلف حسی آن (بویایی، چشایی، شنوایی، بویایی و لامسه) تجسم کند.

با تکرار این کار در وضعیت آرام انجام این تمرین برای او عادت و قابلیت استفاده از آن در شرایط احساسی شدید مناسب‌تر می‌شود.

 

چگونه از خشم خود استفاده کنیم؟

بیتا بهرامی – روان‌شناس بالینی

در تربیت کودک خشم والدین هم سهمی برای خودش دارد. در واقع اگر والدین نتوانند در لحظاتی معین خشمگین بشوند نشان خواهند داد که نسبت به کودک‌شان بی‌تفاوت هستند.

کودکان نمی‌توانند در برابر طغیان‌های خشم که همراه با بی‌احترامی (داد زدن، فحش دادن، تحقیر و سرزنش کودک جلوی دیگران) بی‌تفاوت باشند و آن را تحمل کنند اما می‌توانند خشمی را که می‌گوید: «صبر من هم اندازه دارد» تحمل و درک کنند.

اما برای مسلط شدن بر خشم چه کار باید کرد؟

در مرحله‌ی اول احساسات آشفته‌ی خود را با صدای بلند به زبان می‌آوریم. مثلا: «احساس آزردگی می‌کنم»، «احساس می‌کنم عصبانیم»

اگر با جمله‌ی قبل آرام نشدیم و عامل خشم رفتار خود را اصلاح نکرد، این بار خشم خود را با شدت بیشتری بیان می‌کنیم: «احساس خشم زیادی می‌کنم و دیگه طاقتم تمام شده»، «دارم از خشم منفجر می‌شم»، «خیلی عصبانیم، دارم از کوره درمیرم»

اگر باز هم کارساز نبود وارد مرحله‌ی سوم می‌شویم: دلیل خشم خود را بیان می‌کنیم تا واکنش‌های درونی‌مان را نشان دهیم و اعمالی را که خواستار انجام‌شان هستیم معین کنیم:

«وقتی می‌بینم همه‌ی وسایلت رو زمینه، عصبانی می‌شم، آن وقت دلم می‌خواد پنجره رو باز کنم و همه رو بریزم بیرون» «وقتی می‌بینم تو برادرتو می‌‌زنی، عصبانی می‌شم، آنقدر حرص می‌خورم که احساس می‌کنم دارم منفجر می‌شم» «وقتی صداتون می‌کنم که بیاید شام بخورید و شما نمی‌آیید، حسابی عصبانی می‌شم، با خودم می‌گم من این همه زحمت کشیدم دلم می‌خواد قدرشو بدونن نه اینکه تو ذوقم بزنن»

منبع: سایت دکتر فیروزی

چرا نیاز است کودکان‌مان را تشویق کنیم؟

کودک انسان اعتماد به نفس (آگاهی به توانمندی‌های خود بر طبق واقعیت) و عزت نفس (احترام به خویشتن) ندارد. در سیر رشد طبیعی و بهنجار به آرامی با توانمندی‌های خود آشنا می‌شود و با تشویق والدین آنها را به کار می‌گیرد.

هرچه بیشتر از توانمندی‌هایش استفاده کند تصویرش از خود بهتر می‌شود و عزت نفس و اعتماد به نفس پیدا می‌کند.

اما بدون تشویق کودک به دلیل احساس ناامنی و ترس از ناتوانی‌اش در مواجهه با دنیای واقعی از تجربه کردن وقایع پرهیز می‌کند و با ترس‌های ذهنی‌اش زندگی می‌کند که موجب افت اعتماد به نفس می‌شود و طبیعتا در بزرگسالی هم قادر به اداره‌ی واقعیت‌های زندگی نیست و دچار شکست می‌شود و در یک سیکل معیوب تصویرش از خود مخدوش‌تر و ترس‌هایش بیشتر می‌شود و به کسانی که در روانش حکم تکیه‌گاه دارند مثل پدر و مادر و در بزرگسالی، همسر بیشتر وابسته می‌شوند.

 

برگرفته از کتاب بلوغ دوم بلوغ روانی

نوشته دکتر آذردخت مفیدی، نشر قطره