پاداش و رشوه چه تفاوتی باهم دارند؟

پاداش و رشوه چه تفاوتی باهم دارند؟

دنیای ما قواعد و چهار چوب‌هایی دارد که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم محکوم به اجرای آن‌هاییم. این قوانین و چهارچوب‌ها را ما تعیین نکرده‌ایم که بتوانیم تغییری در آنها ایجاد کنیم.

یکی از این قوانین، جاذبه‌ی زمین است که در صورت رعایت آن آسیبی به ما وارد نخواهد شد و اگر بخواهیم آن‌را در معادلات روزمره خود حذف کنیم یا آن‌را نادیده بگیریم آسیب‌های پیاپی در انتظارمان خواهد بود. همچنین از دیگر قوانین حاکم می‌توان به نقش اکسیژن در حیات اشاره کرد.

یکی از این قوانین که قرار است در این نوشتار به آن بپردازیم، قانون سود است. این قانون حکایت از آن دارد که هیچ موجودی، رفتاری یا عملی را انجام نمی‌دهد مگر سودی در آن نهفته باشد.

از فتوسنتز گیاهان تا شکار حیوانات، از گرده افشانی گل‌ها و درختان تا جفت‌گیری حیوانات.

انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست و هر رفتاری که از ما انسان‌ها سر می‌زند برای ارضاء نیازی طراحی شده است.

از جمله این رفتارها می‌توان به مسواک زدن، دعوا کردن، ازدواج کردن، نماز خواندن، کار کردن، درس خواندن، روزه گرفتن و انواع و اقسام اعمالی که از ما سر می‌زند ، اشاره کرد.

بر طبق نظریه ویلیام گلاسر، روان‌پزشک و مبدع تئوری انتخاب و واقعیت درمانی، همه‌ی انسان‌ها ۵ نیاز اساسی دارند که این نیازها توسط ژن‌ها هدایت شده و ژن‌ها ما را موظف به ارضای آن نیازها می‌کنند.

این ۵ نیاز اساسی شامل : نیاز به بقاء، نیاز به قدرت و ارزشمندی، نیاز به عشق و تعلق، نیاز به آزادی و نیاز به تفریح است.

همانطور که گفته شد، تمام اعمالی که از ما سر بزند، (یا نزند) یک رفتار محسوب شده و آن رفتار نیز برای ارضاء نیازی از سوی ما طراحی و اجرا می‌شود، اگر چه این رفتار که برای ارضاء این نیاز طراحی شده ممکن است آن نیاز را ارضاء نکند.

فردی را در نظر بگیرید که در باتلاقی افتاده، ظرف نیاز به بقاء او در حال خالی شدن است و او باید رفتاری را برای خود طراحی نماید تا این نیاز را برآورده سازد. در واقع خواسته‌ی آن فرد نجات است که در صورت رسیدن به آن خواسته، آن نیاز ارضا خواهد کرد.

اگر این فرد رفتاری که از خود بروز می‌دهد، رفتار موثری باشد، نجات پیدا خواهد کرد و اگر رفتار ناموثری که متناسب با آن نیاز نیست(مانند دست و پا زدن) انتخاب نماید، طبیعتا آن نیاز ارضا نخواهد شد.

به سه واژه‌ی رفتار، خواسته و نیاز توجه کنید:

نیاز‌ها، همان پنج دسته‌ای هستند که توسط ژن‌ها ایجاد می‌شوند.

خواسته، آن چیزی است که باعث ارضاء نیاز می‌شود.

رفتار، عملی است که ما را به خواسته می‌رساند.

در مثال فوق نیازفرد؛ بقاء ،خواسته‌ی او؛ نجات از باتلاق و رفتار آن فرد؛ دست و پا زدن یا ثابت ماندن روی سطح باتلاق است.

ما انسان‌ها برای ارضاء نیازهای اساسی خود، در طول شبانه روز رفتارهای بسیاری را طراحی می‌کنیم که بخشی از آن‌ها موثر و بخشی نیز ناموثرند.

می‌توان این‌گونه به این قضیه نگریست که در دوران کودکی، رفتارها (کاری که از کودک سر می‌زند)، در اکثر موارد متناسب با خواسته‌ی کودک نیست، چرا که کودک ابزاری بنام تعقل ندارد و عدم حضور این ابزار یعنی قطع ارتباط رفتار با خواسته.

در دوران نوجوانی، رفتار و خواسته گاهی با یکدیگر هم‌خوانی دارند، گاهی ندارند و این تنها در انسان بزرگسال (بالغ به لحاظ روانی) است که رفتار و خواسته با یکدیگر در ارتباطند.

با این اوصاف کودک چون تعقل ندارد، قدرت تشخیص و تمیز بین رفتار موثر و غیر موثر را ندارد و این والدین و نگهدارندگان کودک هستند که باید با روش‌های خاصی، او را به گونه‌ای هدایت کنند که نه تنها آسیبی به او وارد نشود بلکه رفتارهایی را در او نهادینه کنند تا بتواند مهارت درک ومواجه شدن با قوانین حاکم بر دنیا را به دست آورد.

قسمت دوم

واژه‌ای در فرهنگ تربیتی ما وجود دارد به نام «شرطی شدن». اصل این کلمه، « condition» بوده که واژه‌ای است روسی، که به زبان انگلیسی رفته و از انگلیسی به فارسی آمده و به غلط، شرطی شدن ترجمه شده است.

متاسفانه عبارت شرطی شدن از ریشه ‌ی شرط وام گرفته و شرط در زبان فارسی بار معنایی منفی دارد و این بار منفی به این واژه نیز سرایت کرده و شرطی شدن را آلوده خود کرده است.

این در حالی است که condition در علم روانشناسی به معنای حالت دهی ، شکل دهی و بار آوری است.

شرطی شدن در عمل به این معنی است که به چیزی حالت(شکل) دهیم، درست شبیه قالبی که برای شکل دادن به یک ستون سیمانی استفاده می‌شود.

همانگونه که می‌دانیم، سیمان در ابتدا رَونده و سیال است و برای شکل دادن به او از قالبی استفاده می‌شود تا ابتدا او را نگه‌دارد و از پاشیده شدنش جلو گیری کند. پس از اینکه حالت و شکل خود را گرفت یا اصطلاحا سفت شد، آن قالب‌ها از دور آن برداشته می‌شوند ،حال سیمان شکل لازم را به خود گرفته است.

کودک انسانی نیز به واسطه‌ی عدم حضور تعقل در دوران اولیه‌ی رشد، نیازمند قالبی است تا بتوان با استفاده از آن، رفتارهایی موثر که برای ارضاء نیازهایش در آینده لازم دارد در او شکل داد و درونی کرد.

کودک در سنین اولیه‌ی رشد نه تنها تعقل ندارد بلکه منطق و انتزاع نیز در او شکل نگرفته است.

در واقع این سه عنصر (تعقل، منطق و انتزاع) ابزارهای اصلی هستند که برای شناخت و ادراک واقعیت‌های دنیا به آن‌ها نیازمندیم.

بنابراین کودکی که فاقد این عناصر است قابلیت اینکه برای او توضیح دهیم و منطقی حرف بزنیم، ندارد.

حال باید در چنین موقعیتی، روشی اتخاذ گردد که نه تنها به رشد روانی کودک آسیبی وارد نیاورد، بلکه بتواند رفتار‌های لازم را در او نهادینه کرده و شکل و فرم دهد.

این روش همان تکنیک پاداش‌دهی است که به اشتباه با شرطی شدن یا باج و رشوه هم معنی گرفته می‌شود و والدین و مربیان را به خطا انداخته تا این تکنیک موثر را کنار گذارند.

می‌دانیم که سیستم روان انسان بر پایه‌ی عناصری همچون کام، ناکامی و رنج طراحی شده است؛ بدین معنی که اگر به خواسته‌ای که دارد برسد و کام دریافت کند، میزان رنج او کاهش یافته و رضایت‌مندی در او ایجاد می‌شود و اگر به خواسته‌ای که دارد نرسد و ناکام شود، میزان رنج افزایش یافته و نارضایتی در او به‌وجود خواهد آمد.

با توجه به این توضیحات می‌توان چنین برداشت کرد که کودک با این ابزارهای محدود، تنها قادر است نگاهی عینی، آن‌هم از نوع مطلق و سفت به دنیا داشته باشد. این در حالی است که نگاه ما به‌عنوان بزرگ‌سال انتزاعی است.

برای توضیح و تفکیک این دو مفهوم (مطلق و انتزاعی) به مثال زیر توجه فرمایید:

مادری به کودک خود که در حال گریه کردن است میگوید؛

– بس کن دیگه…. سَرم رفت!!!”

و کودک با تعجب از مادر سوال می‌کند که؛

: کجا رفت؟

نصیحت کردن به کودک نیز همین نقش را دارد. چون او قادر نیست مفاهیم انتزاعی نصیحت را از والدین دریافت کند، گیج می‌شود و کلا به حرف‌های شما اهمیتی نمی‌دهد و اگر والدین دانش لازم را نداشته باشند به نصایح خود ادامه داده و در نهایت وقتی می‌بینند که کودک به آن‌ها عمل نمی‌کند از او خشمگین شده و از تکنیک‌های تربیتی آسیب زننده مانند تحقیر و داد و کتک و…. استفاده می‌کنند.

کافی است در اینجا برای اینکه کودک خواسته والدین را اجرا کند از تکنیک‌های تشویق، ترغیب و پاداش استفاده شود.

ولی همان‌طور که توضیح داده شد باور غیر موثر والدین به اینکه؛

کودک با این کار شرطی می‌شود‌

یک‌سری کارها وظیفه‌ی اوست و باید انجام دهد

در آینده عادت می‌کند برای انجام هر کاری، پاداشی دریافت کند

مانع استفاده آن‌ها از چنین تکنیک‌های موثری می‌شود.

قسمت آخر

در اینجا لازم می‌دانم درباره‌ی چند مفهومی که در پاراگراف‌های بالا به کار رفت توضیحاتی بدهم؛

تشویق به معنای شوق ایجاد کردن است.

ترغیب به معنای رغبت و انگیزه دادن است.

این دوهمان تکنیک‌هایی هستند که در تبلیغات کالا استفاده می‌شود.

همان‌گونه که در ابتدای بحث نیز گفته شد ما انسان‌ها تنها و تنها برای رسیدن به سود که همانا ارضاء یکی از نیازهاست قدم بر می‌داریم.

لازم است به نکته‌ای مهم اشاره کنم که این سود می‌تواند مادی و یا معنوی باشد.

حال ممکن است این سوال در ذهن ایجاد شود که با این اوصاف تکلیف فداکاری و گذشت و ایثار و نماز و عبادت و…. چه می‌شود؟ باید گفت همه آن‌ها هم اگر سودی در آن نبینیم انجامش نخواهیم داد همانطور که گفته شد این سود قرار نیست صرفا مادی باشد. در واقع این سود باید بتواند یکی از ۵ نیاز اساسی ما را ارضاء نماید.

در این جا تفاوت بین پاداش و رشوه نیز برای در بهتر این مفهوم کمک کننده خواهد بود.

پاداش به سودی گفته می‌شود که بعد از انجام رفتاری که از کودک خواسته‌ایم به او می‌دهیم در حالی که رشوه را قبل از انجام رفتار یا عملی که از کودک خواسته‌ایم، پرداخت می‌کنیم.

پاداش‌های عینی به کودک باعث می‌شود آن رفتار بعد از چندین بار تکرار درونی شده و به رفتار عادی کودک تبدیل شود، همچنین در موقع انجام آن کار، بار مثبت حاصل از شوق رسیدن به خواسته بر روی آن کار نیز تاثیر گذاشته و آن‌را خوشایندتر می‌کند.

در حالی که کودک در قبال گرفتن رشوه ممکن است آن کار را انجام ندهد ویا با اکراه و به زور انجام دهد و شوقی نیز برای انجام کار نداشته باشد.

من و شما نیز اگر بدانیم در قبال انجام کاری به خواسته مورد علاقه‌مان می‌رسیم، انجام آن کار معنای مثبت‌تری به خود خواهد گرفت.

در پایان به نصب نرم افزاری در کودک اشاره خواهم کرد که کودک را با یکی از قوانین مهم دنیا آشنا خواهد کرد به نام قانون گارسون.

دنیا گارسون ندارد، سلف سرویس است.

والدینی که برای کودک خود از دو سالگی به بعد همچنان نقش گارسون را ایفا می‌کنند، مانع دستیابی کودک در آینده به این مهم می‌شوند که دنیا سلف سرویس است و هر کسی باید بشقاب خودش را برای سرو نیازهایش بردارد.

نرم افزار این‌گونه باید نصب شود که کودک برای رسیدن به خواسته‌هایش ابتدا باید تلاش کرده وپس ازکسب امتیاز لازم به خواسته‌اش برسد.

متاسفانه باور ناموثری در برخی از والدین وجود دارد مبنی بر اینکه

«کودک باید چشم و دل سیر باشد»

چنین باوری مانع نسب این نرم افزار شده و متاسفانه بد افزاری به خاطر عادت به گارسون داشتن نسب می‌گردد که در آینده نگاه کودک را به این سمت سوق می‌دهد که دنیایی که به من سرویس نمی‌دهد جای بدی است و این نگاه مانع لذت بردن فرد از دنیا خواهد شد.

دکتر حسام فیروزی؛ درمانگر و مشاور خانواده، کودک و نوجوان