لاکچری‌گرایی در طراحی لباس تئاتر

لاکچری‌گرایی در طراحی لباس تئاتر

تشریفات طراحی لباس در مدیوم تئاتر، در دهه ۹۰ خورشیدی، بیش از دهه قبل مورد توجه قرار گرفته و پرسوناژ مستقلی نصیب لباس در تئاتر شده است. در این نوشتار قصد دارم نگاهی داشته باشم به این «پرسوناژ سفارشی» و مهم که زبان بیان خاص خود را دارد و در اجراهای داخلی و خارجی، در دو پله گوناگون جلوس کرده است که پرداختن به مولفه‌های مورد نظر تئاترال این پرسوناژ در نگاه ایرانیان و غیرایرانیان ضروری می‌نماید.

طراحی لباس تئاترال در نمایش‌های صحنه‌ای ایران بیشتر به عهده طراح لباس گروه است و بیشتر طراحانی که در این ماجرا دستی بر آتش دارند، نمایشنامه را می‌خوانند و بر اساس کاراکتر موجود در متن، اتود می‌زنند و در هم‌فکری مداوم با کارگردان و گاه بازیگر پرسوناژ مورد نظر، به اتود نهایی می‌رسند. دیده شده که گاه این اتودها در چند سال اخیر به سمت زرق و برق پیش رفته و در نگاهی جامع‌تر و صادقانه‌تر، مفهوم خود را به جای اینکه از لایه‌های درونی شخصیت پرسوناژ متن وام بگیرد از نیازهای جامعه امروز ایران، عاریت گرفته است. این زرق و برق و اتودهای غیرضروری را در نمایش‌هایی که در دو سال ۹۳ و ۹۴ به روی صحنه رفت و متن‌شان، بر شانه‌های متن‌های خارجی تکیه زده بود بیشتر نمود داشت.

این تمایل و میل ناخودآگاهی که طراحان صحنه و لباس برای خلق پرسوناژی به نام لباس از خود بروز داده‌اند به تمایلی برمی‌گردد که دست کم در ۵ سال اخیر در ایران دیده شده است. تمایل به لوکس‌گرایی و تجمل در پوشش، به تئاتر هم راه یافته و ما مشخصا در نمایش‌های دو سال اخیر شاهد این لوکس‌گرایی و تجمل در طراحی لباس تئاتر بودیم. تمایلی غیرضروری که فقط از نیاز مخاطب روایت می‌کند و نه از لایه‌های درونی پرسوناژ و کاراکتر متن. هر چه نیاز قشری جامعه به ویژه جوانان تئاتررو، به این تجمل و لاکچری‌پسندی در شخصیت مستقلی به نام لباس در تئاتر بیشتر می‌شود اقبال طراحان لباس در خلق اتودهای خلاقه با تکیه بر کاراکتر متن، کمتر و دست آنان در انتخاب متریال‌هایی که نقبی می‌زند به این نیاز روز جامعه تماشاگران و مخاطبان، بازتر می‌شود و با این انتخاب‌ها بی‌آنکه خود بدانند، چند عایدی را نصیب تئاتر ایران می‌کنند.

زیبایی بصری ناشی از طراحی لاکچری لباس در تئاتر، خودبه‌خود به مولفه‌ای تبدیل می‌شود برای خلق جذابیت و جذب بیشتر مخاطب، ضمن اینکه این گرایش لاکچری در کنار اتودهای خلاقه – مثل پرسوناژ لباس در نمایش ترور به کارگردانی حمیدرضا نعیمی – می‌تواند به روایت متن کمک کند و در شخصیت‌پردازی مثل یک وزنه سنگین و تعیین‌کننده حرفی برای گفتن داشته باشد اما اگر این لاکچری‌گرایی فقط برای جذب آنی مخاطب به کار رود و در مسیر خلق متن و آفرینش هنری، به شخصیت‌پردازی‌ها کمک نکند و فقط سوار بر موج نیاز جامعه به لوکس‌پسندی، پیش برود نه تنها نمی‌تواند به زبان بیان مستقل خود دست یابد بلکه حتی در منظری سخیف‌تر و فریبنده‌تر، در نقش یک مولفه بی‌طرف هم، موفق ظاهر نشده و دستش برای مخاطب دیر یا زود رو می‌شود.

حتی در اشل کلیشه‌‌ای‌تر آن، هستند بازیگرانی که به گفته خودشان، هنگام خرید لباس، سعی می‌کنند گزینه‌هایی انتخاب کنند که بتوانند علاوه بر زندگی روزمره، در صحنه یا مقابل دوربین هم از آنها استفاده کنند. این نقل قول از زبان این دسته از بازیگران، بر نادیده گرفتن نقش پرسوناژ مستقلی مثل لباس صحه می‌گذارد و اولویت دوم بودن این مولفه را در زبان بازی و تئاتر، روشن می‌سازد. یعنی از یک سو طراحان لباس در تئاتر با گرایش به لاکچری‌پسندی موجود در بدنه جامعه، دست به خلق اتودهایی می‌زنند که اگر به نخ نازک خلاقیت مسلح نباشد، خطر حذف بیان در مولفه طراحی لباس را به دنبال خواهد داشت و از سویی دیگر، انتخاب‌های کلی و عمومی بازیگران و علاقمندان هنگام خرید و استفاده از همین انتخاب‌ها برای صحنه یا مقابل دوربین – حتی اگر با مشورت و تایید طراح لباس در اپیزود همراه باشد – عامل دیگری در به حاشیه راندن و اولویت دست چندم قرار دادن عنصر لباس و پرسوناژ مستقل بیانی آن در هنر نمایشی تئاتر است.

در اشل غیرایرانی به ویژه در نمایش‌های خارجی، سادگی و بی‌طرفی بیشتری در پرسوناژ لباس در تئاتر شاهد هستیم. بی‌طرفی‌ای که تلاش می‌کند کاملا بر مبنای نیازهای بدنی بازیگر، نیازهای متن، نیازهای پرسوناژ، استوری‌برد کارگردان و توقع نقش از بازیگر استوار باشد و از قضاوت‌های اجتماعی یا خلاهای روزمره فاصله بگیرد و با انطباق بر مولفه‌های فرهنگی و اجتماعی زمانه متن، عنصر خلاقیت را به طراحی لباس تزریق کند و در نهایت لباس، پرسوناژ مستقلی باشد که بر تن بازیگر می‌نشیند و زبان بیان مستقل خود را دارد. به این معنی که در این نگاه، طراح لباس می‌کوشد فرزند متولد شده خود برای هر متن را با بیانی گویا و دکلمه‌وار خلق کند و شخصیت مستقل فرزندش که به خدمت متن و بازیگران و صحنه و نمایش درآمده است دیده شود. نمونه باشکوه و خارق‌العاده این زبان بیانی را چند سال گذشته در نمایش «هملت» به کارگردانی «اوستر مایر» شاهد بودیم که اجرای بسیار موفقی در ایران داشت و دیدیم چگونه مولفه لباس و طراحی‌های بسیار مینی‌مال و خلاقه آن، به دیده شدن پاساژهای حسی بازیگران – به ویژه تک‌بازیگر خانم نمایش که در نقش گرترود و اوفلیا بازی می‌کرد – کمک ‌کرد.

تصمیم‌گیری در باب اینکه کدام روش بهتر است، کمی پیچیده و سخت است و هدف، تایید یکی و رد دیگری نیست. مساله اصلی نیاز تئاتر ایران به توجه جدی طراحان لباس به این زبان بیانی مستقل است که می‌تواند پابه‌پای قهرمان یا ضدقهرمان اصلی متن، در نقش پرسوناژی مستقل و تعیین‌کننده، تبدیل به قهرمان یا ضدقهرمان شود و در نقش بازیگری غیرانسانی و مولفه‌ای مهم، حرفی برای گفتن داشته باشد و اجازه ندهد که خلا جامعه‌ برای تجلی شخصیت آن تصمیم بگیرد به طوری که گاه نیاز و سلیقه مخاطب که از تئاتر بی‌چیز خوشش می‌آید آن را به سوی رهاشدگی بی‌هدف – دهه هفتاد – سوق دهد یا در نقش مخاطب آگاه لاکچری‌پسند، طراح را به سوی زرق و برق در ظاهر و تهی بودن در باطن – دهه نود – هدایت کند.