آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

نویسنده: فاطمه نجاتی

داشتن سبک زندگی سالم بر اساس منویات مذهبی و عرفانی راهبردی است که ارائه آن برای جذب مردم به خصوص جوانان برای ساخت زندگی بهتر دارای اهمیت است به ویژه وقتی زندگی سنتی و مدرن با هم در آمیخته باشند. زنده یاد دولابی از فرهیختگانی بود که بیشتر کلامش از رحمانیت خدا بود تا دل‌ها پشتوانه پیدا کرده و مصلح شوند.

زندگی و سلوک عارف بالله حاج آقا اسماعیل دولابی

محمد اسماعیل دولابی در سال ۱۲۸۲ شمسی در روستای دولاب از توابع شرق تهران به دنیا آمد. او در خانواده‌ای اهل معرفت و دلداده اهل بیت (ع) رشد کرد. حاج اسماعیل دولابی در کانون خانواده‌ای مانوس با ذکر ائمه اطهار، به تقرب و توسل مدام به سلوک طریقت رسید. در جوانی به شغل کشاورزی اشتغال داشت و در عین حال به صورت آزاد به دانش آموزی در جلسات علمای دینی معاصر مانند آیت الله سید محمد شریف شیرازی، آیت الله شاه آبادی، آیت الله تقی بافقی، شیخ غلامعلی قمی و شیخ محمد جواد انصاری پرداخت.

این عارف عرفی‌گرای شیعه، در برخی مجالس، نماینده درک متفاوت و فراگیری از دین با تکیه بر مفاهیم محبت و زیبایی بود و با بیان جدید این مفاهیم باعث جذب جوانان و قشر تحصیل کرده در جلسات هفتگی وعظ خود می‌شد.

این عارف بزرگ در اشاره اجمالی به سرگذشت سیر عرفانی خویش چنین می‌فرمود :

در ایام جوانی همراه پدرم به نجف اشرف مشرف شده بودم. در آن زمان به شدت تشنه علوم و معارف دینی بوده و با تمام وجود خواستار این بودم که در نجف بمانم و در حوزه تحصیل کنم، ولی پدرم که مسن بود و جز من پسر دیگری که بتواند در کارها به او کمک کند نداشت، با ماندم در نجف موافق نبود.

در حرم امیرالمومنین به حضرت التماس می‌کردم عنایتی بنماید و ترتیبی دهد که در نجف بمانم و درس بخوانم.

به خود می‌گفتم در نجف می‌مانم و مشغول تحصیل می‌شوم و یا اگر مجبور به بازگشت شوم همین‌جا جان می‌دهم.

به علمای نجف هم که مشکلم را در میان گذاشتم به من می‌گفتند: وظیفه‌ات این است رضایت پدر را تأمین کنی و به ایران بازگردی.

نه التماس‌هایم به حضرت امیر و نه متوسل شدنم به علماء، مرا به خواسته‌ام نرساند. تا اینکه با همان حال ملتهب همراه پدرم به کربلا مشرف شدم. در حرم اباعبدالله در بالا سر ضریح حضرت همه چیز حل شد و هر چه می‌خواستم را به من عنایت کردند. در حالی که هنگام مراجعت حتی جلوتر از پدرم بدون هیچ گونه ناراحتی به راه افتادم و به ایران برگشتم.

در ایران و در منزل ما اولین کسانی که به عنوان زائر عتبات به دیدنم آمدند دو نفر آقا و سید بودند. آن‌ها را به اتاق راهنمایی کردم و خودم برای آوردن وسایل پذیرایی رفتم وقتی داشتم به اتاق برمی‌گشتم، جلوی در اتاق پرده‌ها کنار رفت و حالت مکاشفه‌ای به من دست داد و همانجا حدود بیست دقیقه در جای خود ثابت ماندم.

دیدم بالای سر ضریح امام حسین (ع) هستم و به من حالی کردند آنچه را می‌خواستی از این به بعد تحویل بگیر….

از همان جا شروع شد (آن اتاق تا سی سال ضریح حضرت اباعبدالله بود و اشخاصی که به آنجا می‌آمدند بی‌آنکه لازم باشد ذکر مصیبت بکنند، می‌گریستند.)

این عارف تحت تعالیم ۴ نفر در زندگی‌اش قرار گرفت، افراد برجسته و ممتازی که هر یک در مرحله‌ای برای رسیدن او به درجه عرفان نقش موثری داشتند. این علما آیت الله سید محمد شریف شیرازی، محمدعلی شاه‌آبادی محمدتقی بافقی، شیخ غلامعلی قمی و شیخ محمد جواد انصاری همدانی بودند.

در آخر نیز به آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی برخوردم که ایشان را با سایرین متفاوت یافتم. آیت‌الله شیخ محمد جواد انصاری کسی بود که از پوسته بشری خارج و آزاد بود. او در وادی توحید به سر می‌برد….

در ابتدا اهل عبادت، مسجد رفتن، محراب ساختن بودم بعد اهل توسل به اهل بیت و اقامه مجالس ذکر شدم تا اینکه در پایان به این شخص برخوردم و به او دل دادم و از وادی توحید سر در آوردم.

به هر تقدیر همه عنایاتی که به من شد از برکات امام حسین (ع) بود.

بیشترین اهتمام آن عارفان گرانمایه در پرورش و رشد اخلاقی علاقمندان، متوجه ایجاد تحول در نگرش آن‌ها به هستی و زندگی بود به گونه‌ای که همه چیز را تنها از منظر توحید بنگرند، همچنین ایجاد حسن ظن و اعتماد به خدا و اولیای الهی و حاکم ساختن روحیه‌ی تسلیم و رضا بر آنان از تعالیم این بزرگواران به شمار می‌رفت.

نسخه شگفت‌انگیز حاج‌آقا دولابی برای آرامش دل

۱. هر وقت در زندگیت گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است، زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کارداشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتاریست در واقع گرفتار یار است.

۲٫ مادرت را ببوس، دستش را بوسه بزن، پایش را ببوس تا به گریه بیفتد وقتی گریه افتاد خودت هم به گریه میفتی. آن وقت کارت روی غلطت می‌افتد و خدا همه درهایی که به روی خودت بسته‌ای باز می‌کند.

۳٫ گذشته که گذشت و نیست. آینده هم نیامده و نیست. حالا که گذشته و آینده نیست. پس چه غصه‌ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد نه قصه.

۴٫ کمال زن و مرد در رضایت از یکدیگر است. خوب رفتار کردن با زن هنر دین است مردی که با زنش خوب رفتار کند، همه جا آقاست. زن هم وقتی مردش از او راضی باشد می‌تواند همه کارهایش را به خوبی انجام دهد.

۵. موت را که بپذیری همه‌ی غم و غصه‌ها می‌رود و بی‌اثر می‌شود. آمادگی موت خوب است نه زود مردن. بعد از این آمادگی عمر دنیا بسیار پر ارزش خواهد بود. یاد مرگ دنیا را در نظر کوچک می‌کند و آخرت را بزرگ.

۶. هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در «الا» تشدید را محکم ادا کن تا اگر چیزی باقی مانده از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه «الله» را بگو تا همه‌ی دلت را تصرف کند.

۷. از هر چیز تعریف کردند بگو مال خداست، کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آن را بر خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ‌تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی از وادی امن سر در می‌آوری. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن. او مردی پاک‌سرشت بود که با طی طریق به دانش الهی رسید. کلامش ساده و نافذ بود و آرامش قلبی خود را به دیگران هم منتقل می‌کرد.

عارف ربانی حاج محمد اسماعیل دولابی در ۹ بهمن ۱۳۸۱ شمسی دار فانی را وداع گفت و پیکرش در صحن عتیق حرم فاطمه معصومه در قم به خاک سپرده شد.

از این دانشمند دو کتاب، یکی از شاگردش مهدی طیب به نام مصباح الهدی و دیگری از پسرش به نام طوبای محبت انتشار یافته که هر دو مجموعه‌ای از جلسات وعظ نامبرده است.