هنر عاشورایی

هنر عاشورایی

۱۷ شهریور ۱۳۹۸

منا پیتلن – کارشناس گرافیک

دو مفهوم زمان و مکان مفاهیمی هستند که وابسته به یکدیگر به نظر می‌رسند. گاهی یک مکان به دلیل واقعه‌ای تاریخی یا حضور فردی در آن یا اعتقادات خاصی که نسبت به آن وجود دارد، مکانی مقدس می‌شود. این نکته در مورد زمان نیز صدق می‌کند. واقعه‌ی عاشورا (به عنوان یک واقعه‌ی تاریخی و زمانبند) و صحرای کربلا (به عنوان مکان وقوع آن رخداد) از جمله‌ی چنین زمان‌ها و مکان‌هایی هستند. چنان‌که این دو مفهوم، گاه در رابطه‌ای بسیار تنگاتنگ قرار می‌گیرند که جدایی‌ناپذیر به نظر می‌رسند. این مقاله تلاش دارد تا مفهوم زمان و مکان قدسی را که در هنر عاشورایی به صورت جنبه‌ای متنی درآمده مورد بررسی قرار دهد و ویژگی‌های این دو مفهوم را در ارتباط‌شان با آیین‌های عاشورایی تبیین کند.


زمان و مکان قدسی بر ساز و کارهای فرهنگی در جوامع انسانی استوار است و به گونه‌ای انکارناپذیر بر افکار ودر نتیجه بر اعمال انسان‌ها اثر می‌گذارد. بنیان این قداست از عتقاداتی که بنیانی اسطوره‌ای و فراطبیعی دارند ناشی می‌شود. از این‌روست که عناصر موجود در چنین زمان‌ و مکان‌هایی به خلق لحظات عاطفی خاص می‌انجامد که منشا آیین‌هایی در بزرگداشت آن زمان و مکان می‌شوند.

از جمله دستمایه‌های موجود در چنین آیین‌هایی جدال میان خیر و شر، و مفهوم عدالت الهی است که در تمامی آیین‌های عاشورایی دیده می‌شوند. این دستمایه‌ها گاه از منابع دیگر، مانند اسطوره‌ها، تاریخ، ادبیات و یا گاه حتی از مسائل و وقایع روز گرفته می‌شوند، اما حتی در چنین مواردی، شیوه‌ی برگزاری، مضامین نهایی، روایت و شخصیت‌ها به حوادث و مضامین موجود در واقعه‌ی عاشورا ربط می‌یابند.

درهم‌ریزی زمان و مکان در آیین‌های عاشورایی که در تعزیه و بسیاری اشکال اجرایی دیگر دیده می‌شود نیز از جمله‌ی مهم‌ترین عناصری است که ریشه در قداست زمان و مکان عاشورا و کربلا دارد.

هنر اسلامی جلوه‌ای انتزاعی است که به گفته‌ی جسن «گاه تماشاگر در برابر چنین فضاهایی، خویشتن را در برابر با فضایی سیال و بیکران و اسرارآمیز احساس می‌کند» از این رو هنر اسلامی همواره در تلاش بوده تا اثری دلپذیر و زیبا، منطبق با نیازهای روحی و فطری آدمی فراهم آورد. یکی از مهم‌ترین دستمایه‌های الهام هنرمندان اسلامی رویدادهای مربوط به عاشورا است. هنرمندان در اشکال گوناگون هنری، از نقاشی‌های خیالی‌سازی تا اشعار تعزیه و شیوه‌ی اجرای آن، جلوه‌ای زیبا از این رخداد به دست داده‌اند، اما در واقع این رخداد تاریخی با گذر زمان و ورود به درون فرهنگ اسلامی از صورت یک واقعه‌ی تاریخی صرف خارج شده و جنبه‌هایی اسطوره‌ای به خود گرفته است. زمان عاشورا و مکان کربلا دیگر زمان و مکانی فیزیکی در یک منطقه‌ی خاص و در یک دوره تاریخی مشخص نیستند، بلکه در طول زمان گسترش یافته و به زمان و مکانی قدسی بدل گشته‌اند. مقاله‌ی حاضر در تلاش است تا با بررسی عناصر بیانی موجود در این آیین‌های عاشورایی دلایل قداست آن‌ها را از دیدگاهی علمی مورد بررسی قرار دهد. چهارچوب نظری این بحث بر نظریات ارنست کاسیرر مبتنی است.

کار هنرمند اسلامی در این است که «بی‌صورت را با تمثیل، صورت ببخشد. بنابراین با عینیت بخشیدن به ذهنیت و بیان تصور و تخیل قاعده‌ای می‌آفریند تا فضایی دگرگون شکل گیرد. در این حالت، مفاهیم «صورتی عینا» در بیرون ندارد تا عینیت را کفایت کند، بلکه اصلو صورت را با قاعده‌های تصور و تخیل عرضه می‌کند تا بیننده خود با تصور خویش و در محدوده‌ی آن اصول و قواعد، صورتی بسازد که دل خود او توانسته است در محدوده‌ی طرح هنرمند به وجود آورد» (خزایی، ۱۳۸۱: ص ۲). به این شکل است که آثار هنر اسلامی از طبیعت پیرامونی فاصله گرفته و سبب شکل‌گیری موجودی اسطوره‌ای می‌شود. «سرشت حقیقی موجود اسطوره‌ای نخستن هنگامی تجلی می‌یابد که این موجود به عنوان موجودی ظهور کند که منشأ‌ و مبدأ رسوم و احکام، و هستی و طبیعت است. تمامی تقدس و حرمت موجود اسطوره‌ای سرانجام به تقدس همین منشا باز می‌گردد.

علت این تقدس و حرمت به طور بی‌واسطه در محتوای امر ارائه شده یا در خواص و کیفیاتش نیست بلکه علتش راجع می‌شود به تکوینش در گذشته» (کاسیرر، ۱۳۷۸: ص ۱۸۰). واقعه‌ی عاشورا به عنوان رخدادی در گذشته از این قاعده مستثنا نیست؛ زیرا در طول تاریخ هزار و چهارصدساله‌ای که از این رویداد گذشته، مبدأ و منشأ رسوم و حتی احکامی شده که در لایه‌های زیرین فرهنگ اجتماعی در جوامع اسلامی (شیعه) ریشه دوانده است. این رویداد جلوه‌های گوناگونی در هنر یافته است که گاه در تصاویر نقاشی‌شده در پرده‌های خیالی‌سازی و گاه در اشعار و شیوه‌های اجرایی تعزیه دیده می‌شود. در آغاز به جلوه‌ی تصویری رخداد عاشورا در آثار هنرمندان می‌پردازیم و سپس جنبه‌های قدسی آن را از دیدگاه اسطوره‌ای مورد بررسی قرار خواهیم داد.

عناصر بیانی در آثار تصویری ملهم از عاشورا

هنر اسلامی، هنری رمزی است. پس برداشت مخاطب از این رمزگان در تاثیرگذاری آن نقش مهمی ایفا می‌کند. رمزگانی (در تصویر) وجود دارند که «چیزهایی به تصویر می‌افزایند و رمزگانی در تصویر وجود دارند که در تصویر حل می‌شوند» (احمدی، ۱۳۷۱: ص ۱۲۶).در آثار تصویری ملهم از واقعه‌ی عاشورا چنین رمزگان‌هایی به خوبی مشاهده می‌شود. «موضوع خیالی‌سازی‌ها نیز همچون نقالی‌ها به دو دسته‌ی مذهبی و ملی تقسیم می‌شد. خیالی‌سازان وقایع کربلا را با سایر وقایع مرتبط با زندگی امامان شیعه خصوصا حسین (ع) و علی (ع) در می‌آمیختند تا پرده‌ی مقدس و دراماتیک به وجود آورند و در مورد پرده‌هایی که ملی محسوب می‌شد با الهام از صحنه‌های مختلف شاهنامه موضوع‌های مورد علاقه‌ی سفارش دهنده را نقاشی می‌کردند» (غریب‌پور، ۱۳۸۴: صص ۳۵-۳۴). اما جلوه‌ی زمانی و مکانی در این آثار با نقاشی در شکل کلاسیک آن متفاوت است. «نقاشان پرده، تجمعی از صورت‌ها، مجالس و وقایع روی داده در زمان‌های مختلف را در یک زمان آرمانی و کلی رقم می زنند. تفکر حاکم بر یک جا و یک زمان بوده داستان‌ها و صورت‌ها، کل‌نگری به تاریخ و به گذشته است، به تبع آن آینده نیز متصل به ما و حال می‌شود. سلسله زمان و مکان متصل، اجازه خروج‌ ما را به عنوان اشخاص متنزع از داستان‌ها و صورت‌های پرده نمی‌دهد. در این جایگاه کل‌نگر به دنبال معرفی تمثیلی از حضور و تجمع ساکنان عالم از قدیم تا جدید در کنار یکدیگر است.دلیل و نشان ماندن در این وضعیت، بودن دو نیروی خیر و شر است که می‌باید از طریق تفکر کل‌نگرانه و جهت‌دار به تفوق خیر و خیراندیشی در عالم بی‌انجامد» (اردلان، ۱۳۸۶، دفتر ۲۹: ص ۱۶). همین بی‌زمانی و بی‌مکانی به پرده خصوصیتی ویژه داد تا شکل اثر هنری چه در نقش و چه در اجرا، از حالت زمینی دور شده و جلوه‌ای ماورایی به خود می‌گرفت. زمان و مکان در این آثار حالتی فرازمانی و فرامکانی می‌یابند. «بیان روابط زمانی فقط از طریق روابط مکانی تحول می‌یابد. تمامی سمت‌گیری نسبت به زمان مستلزم این است که نخست سمت‌گیری نسبت به مکان صورت گرفته باشد و فقط وقتی که سمت‌گیری در مکان تحویل یافت و وسایل لازم برای بیان آن آفریده شد احساس و آگاهی انسان می‌تواند مختصات زمانی را تشخیص دهد»

از این روست که «فضاها در پرده به گونه‌ای تقسیم‌بندی شده‌اند که مکان خیر و شر، بهشت و جهنم، اولیا و اشقیا در آن مشخص است. اولیا، بهشت و نیکی و حیوانات نیک سرشت (مانند کبوتر) در بالا و سمت راست پرده قرار دارند، و سمت چپ و پایین پرده محل پرورش اندیشه‌های زشت، جهنم و اشقیا و حیوانات سبع و زشت (مار غاشیه) است. قهرمانان این پرده‌ها ائمه (ع) و یاران آن‌ها همچون عضرت عباس (در صف اولیا) هستند و در تضاد با آن‌ها دشمنان که غاصبان حکومت‌اند (در صف اشقیا قرار دارند). دسته‌ی اول مظهر نیکی‌ها و زیبایی‌ها در بهشت برین، و صف مقابل نماینده‌ی پلیدی‌ها در جهنم‌اند».

پرده‌های نقاشان خیالی‌ساز دارای ویژگی‌هایی خاص از نظر ظاهری بود. نقاشان به عناصر بیانی دینی در تابلوهای خود توجه می‌کردند. از این رو «پرده پارچه‌ای‌ست که بر آن یک یا چن مجلس از زندگی و حوادث و مصایب خاندان پیغمبر را با رنگ‌های تیره نقش کرده‌اند. ممکن است نقش روی پرده متعلق به حادثه کربلا یا ضمایم آن (حادثه مختار، یا صحنه‌های شکنجه و کشتار در بارگاه یزید) یا مربوط به معجزات وکرامات امامان (ع) (مثل داستان حضرت علی (ع) و جوانمرد قصاب) باشد. در تصویرهای پرده‌ها معمولا به واسطه‌ی مانع‌های مذهبی صورت معصومین نشان داده نشده است و تنها هاله‌ای از نور آن‌ها را مشخص می‌کند، و عمق و فواصل در آن‌ها تابع سنت رایج در نقاشی‌های ایرانی است.