تعزیه حدیث عشق است و به هر زبان که بگویی حدیث نامکرر است

تعزیه حدیث عشق است و به هر زبان که بگویی حدیث نامکرر است

مصاحبه هنری

کاوه خداشناس :
تعزیه حدیث عشق است و به هر زبان که بگویی حدیث نامکرر است


فاطمه شعبانی

۱۳۸۹/۰۷/۱۵

 کاوه خداشناس متولد آبان۱۳۵۹ ودانش آموخته هنر و معماری و نمایش است. او تجربه موسیقی، عکاسی، نقد هنری و دستیاری کارگردان را در کارنامه خود دارد. خداشناس فعالیت دراماتیک خود را در سال ۱۳۷۸ با بازی در نمایش هدهد به کارگردانی منصور خلج آغاز کرد و در سال ۱۳۸۲ با بازی در فیلم سینمایی خداحافظ رفیق به سینما راه یافت. از سریال‌هایی که بازی کرده می‌توان به وقت صبح، پدر، برادر،همه خانواده من، دولت مخفی، عملیات ۱۲۵، رستگاران، پول کثیف، بانو، آسمان همیشه ابری نیست، معراجی‌ها …. اشاره کرد. این بازیگر علاوه بر بازی در تله فیلم‌های مختلف سابقه بازی در تئاترهم در کارنامه هنری خود دارد. خداشناس جایزه دوم بهترین بازیگر مرد از جشنواره تئاتر دانشجویی فجر در نمایش «شب آرزوهایش را می‌خواند» را کسب کرده است.

 مجموعه تلویزیونی« وقت صبح» مجموعه ای بود که در دهه اول محرم از شبکه اول سیما پخش شد. نقش اول این سریال را «کاوه خداشناس» بازی می‌کرد. پخش این مجموعه تلویزیونی بهانه گفتگوی ما با خدا شناس بود.

……………….

کمی از نقش‌تان در سریال به وقت صبح بگویید؟

 من نقش محسن صباحی که یک روحانی متاهل و پیش نماز مسجد یک محله را بازی می‌کنم. او در موقعیتی قرار می‌گیرد که باید تصمیمی بگیرد و این تصمیم باعث چالش هایی می‌شود که اصلا من در جایگاهی بودم که این تصمیم را بگیرم؟ کار درستی کردم یا نه؟ و هزار سوال بی‌جواب دیگر که در ذهنش شکل می‌گیرد و قصه فیلم را رقم می‌زند.

برای اینکه نقش‌تان را خوب بازی کنید با فرد روحانی مشاوره کردید یا نه خودتان این نقش را درآوردید؟

من پیش از این یکبار نقش یک روحانی را در یک تله فیلم بازی کرده بودم اما برای اینکه این نقش خوب در بیاید تقریبا با ۱۰ روحانی که متاهل و زن و بچه‌دار بودند رفت و آمد کردیم و با کارگردان سریال به یک نتیجه‌گیری کلی از نوع و مدل زندگی و برخورد این قشر با همسر و خانواده‌شان رسیدیم تا بتوانم در قالب یک روحانی بازی کنم.

تیم سازنده سریال «وقت صبح» چطور بود؟

مهم‌ترین حسن این سریال این بود که تیم نویسنده و کارگردانی خیلی با انگیزه بودند و سعی کردند سریالی متفاوت و خارج از قرادادهای تلویزیونی با یک خط داستانی نرم و آرام و در عین حال شخصیت محور با چالش درونی و عمیق، قصه‌ای را روایت کنند که بسیار هنرمندانه به آن پرداخته شده است. تلاش تیم کارگردانی این بود که به لحاظ تصویری علاوه بر اینکه برتر از سریال‌های مشابه باشد در قاب‌بندی و تصویر هم احوالات شیک‌تر و به روزتری داشته باشد که خوشبختانه این اتفاق افتاد.

چهره شما به بچه مثبت‌ها می‌خورد این خوب است یا بد؟

 خوبی و بدی‌اش را نمی‌دانم، چون من ریش در صورتم دارم در ایجاد این نگاه بی‌تاثیر نیست! اما بچه‌های گریمور چهره‌ام را دوست دارند و اتفاقا زوایای مختلف را کشف می‌کنند و گاهی پیشنهادهای جالبی هم می‌دهند تلاشم این است که ابعاد مختلف و نقش‌های مختلف را تجربه کنم و این بزرگترین لذت است.

شما درسریال‌های پدر و برادر نشان دادید با وجودی که چهره‌ای مثبت دارید از پس نقش‌های منفی هم برمی‌آیید، نقش شهاب سریال برادر سخت نبود؟

ما آدم‌ها وجوه مختلفی داریم یک جاهایی بدجنسی و یک جاهایی خوش جنسی در وجودمان است. شخصیت شهاب ابعاد و پیچیدگی‌های خودش را داشت و در عین حال که بد بود اما وقتی شرایط خانوادگی‌اش بد می‌شد حرکت‌ها و تناقض‌هایی داشت که در آوردن این تناقض‌ها از جذابیت‌های نقش شهاب بود و به نظرم لذتش به پیچیدگی‌اش بود.

شما در سریال ۱۲۵ نقش آتش‌نشان را بازی می‌کردید نظرتان راجع به آتش‌نشان‌ها و شهدای پلاسکو چیست؟

من در هر سه فصل سریال ۱۲۵ بازی کردم و حدود ۲سال درگیر فیلم‌برداری این سریال بودم؛ یعنی ۲ سال در بین آتش‌نشان‌های عزیز زندگی کردیم و با آن‌ها دوست شدیم و در حال حاضر هم کلی دوست آتش‌نشان دارم که با آن‌ها در ارتباطم. هنگام بازی در این سریال متوجه شدم آتش‌نشان‌ها بدن‌هایی آماده و ورزیده دارند. با این که همه‌چیز در کار ما نمایشی بود و خطری تهدیدمان نمی‌کرد و جلوی دوربین بودیم، باز هم کار سخت بود؛ یعنی حتی ایفای نقش در قالب یک آتش‌نشان آن‌هم در امنیت کامل دشوار بود. حمل کپسول آتش‌نشانی با وزن ۱۴کیلو و لباس‌های آتش‌نشان‌ها که بسیار ضخیم و سنگین است بیانگر تحمل و بردباری این زحمت کشان جان بر کف است. زندگی در کنار آتش‌نشان‌ها باعث شد این عزیزان را بیشتر بشناسم. شاید به‌خاطر همین، حادثه پلاسکو بیشتر از دیگران مرا آزار داد و قلبم را به درد آورد.

چقدر شخصیت نقش‌های‌تان را پردازش می‌کنید و چقدر تابع فیلم‌نامه هستید؟

خط کلی را باید از روی فیلمنامه برداشت ولی در جلساتی که با عوامل فیلم گپ‌وگفت می‌کنیم سعی داریم ابعاد مختلف شخصیت را پیدا و اضافه کنیم. بالاخره ما هم به عنوان بازیگر سعی می‌کنیم رنگ و لعاب بهتری به آنچه که در فیلمنامه نوشته شده است بدهیم.

اینکه شما گزیده کار هستید دلیلش نداشتن دغدغه نان است یا چیز دیگر؟

این دوره و زمانه دغدغه نان برای همه هست! هرکسی در اندازه و سطحی که است مجموعه ای از دغدغه‌ها را دارد؛ موضوع نداشتن دغدغه نان نیست، تلاشم این است که جریان قابل دفاعی در هر اثری وجود داشته باشد خیلی از کارها را قبول نمی‌کنم اما وقتی در جلسه ای گپ و گفتگودر مورد فیلم انجام می‌دهیم وقتی می‌بینم کارگردان جوان است و انگیزه دارد کار را قبول می‌کنم، خیلی جاها هم که می‌بینم آنچه که می‌خواهم نیست صبر می‌کنم تا اتفاقی که با روحیه من سازگار باشد بیفتد.

اهل هیات رفتن هستید؟

 بله‌، همیشه این مراسم‌ها برایم ویژگی‌ها وجذابیت‌های خودش را دارد. از بچگی در ماه محرم مثل اغلب پسربچه‌ها هیجان زده بودم و این فضا‌ها بهانه ای بود که با دوستان دور هم جمع بشویم زنجیر و طبل بگیریم. از همه مهم‌تر اینکه پدرمن متولد شهر دماوند است و دماوند همیشه هیات‌های مذهبی مفصل و پرپیمانی دارد که در عزاداری‌هایشان از جان و دل مایه می‌گذارند و اغلب محرم‌های بچگی من در دماوند گذشت. چون ما هرسال اول محرم به همراه خانواده به دماوند می‌رفتیم و در مراسم‌های عزاداری شرکت می‌کردیم چون خیلی سنتی و باشکوه بود. محرم‌های دماوند برایم خاطره انگیر است خصوصا که بخش عمده اش آمیخته با طبیعت بود.

با توجه به اینکه شما تئاتر خواندید، اگر قرار باشد تعزیه بازی کنید دوست دارید نقش چه کسی را بازی کنید؟

 شاید جالب باشد که بگویم عموی بزرگ من شمرخوان بود و من یک مستند از او ساختم. فکر کنم زمانی که مستندش را می‌ساختم عمو، ۹۶ سال اش بود و همچنان از حفظ حضرت عباس و شمر را می‌خواند و هرجا بدنش یاری می‌کرد در دستگاه موسیقی اجرا می‌کرد. خود تعزیه به عنوان یک جریان نمایشی درجه یک و بی نظیر است که هرنقشش می‌تواند برای من جذاب باشد که هم موافق و هم مخالف خواندنش خیلی سخت است. تعزیه حدیث عشق است و به هرزبان که بگویی حدیث نامکرر است.

در یک مصاحبه گفته‌اید طرفدار طب سنتی زالو‌،حجامت… هستید این موضوعی کمی برای سن و سال شما عجیب نیست؟

عجیب که نه، من با این ماجرا ۷-۸ سال قبل آشنا شد و در مسیر پروسه شناخت خودم قرار گرفتم. خیلی خوشحالم چون از طریق تغذیه توانستم خیلی از شرایط روحی وجسمی‌ام را ارتقا بدهم و در کل طب سنتی را شدیدا قبول دارم.

اگر در زندگی با مشکلی مواجه شوید اهل رفتن نزد روانشناس و مشاور هستید؟

آدم‌های این قرن که تقریبا همه به این درک رسیده اند که همه ما هرآنچه به سرمان می‌آید از روح و روان و خود آگاه و ناخود آگاهمان است قطعا به همه عزیزان پیشنهاد می‌کنم حتما در بحث مباحث روانشناسی و خودشناسی ورود کنند و خود شناسی می‌توانددر رفع مشکلات زندگی کمک کند.

قهرمان زندگی شما از بچگی چه کسی بوده است؟

 اصولا در طول زندگی سعی کردم با آدم‌هایی معاشرت کنم که تاثیرگذار باشندکسانی که در من تاثیرگذار بودند یکی دو نفر نبودند سعی کردم از هر کسی وجه مفیدش را بردارم. خیلی‌ها از آدم‌ها مصداق ادب از کی آموختی بودند و سعی کردم مثلا شکل فلانی نشوم و این اخلاق را در خودم بیدار نکنم و نداشته باشم. ما از هر آدم می‌توانیم تاثیربگیریم خصوصا در سن نوجوانی و جوانی که آدم تاثیرپذیری بیشتری دارد.

شما از ۱۹ سالگی زندگی مستقل داشتید این چقدر با فرهنگ ما جور است؟

بالاخره ما آدم‌ها روحیه و انتخاب‌های متنوع و مختلف داریم یکی روحیه استقلالی بیشتری دارد و یکی وابسته است. البته این انتخاب من هیچ ارتباطی به انفصال از خانواده ندارد.به نظرم گره‌های عاطفی‌ام خیلی بیشتر از کسانی است که با خانواده زندگی می‌کنند. من زمان زیادی را با پدر و مادرم می‌گذرانم صمیمی ترین دوستان من پدر و مادرم هستند اما این نوع زندگی انتخاب من بوده و دوست داشتم؛ به نظرم تجربه ای درخشان بوده است.

در فیلم «خداحافظ رفیق» و سریال «معراجی‌ها» با مقوله جنگ و شهادت وشهدای گمنام سرو کار داشتید و گویا مستندی هم در باره شهدای گمنام ساختید چرا به سراغ این موضوع رفتید؟

این مستند مربوط به سال ۱۳۸۵- ۱۳۸۶ است سفارش این کار به دوستم داده شده بود اما با پیشنهاد او در این کار مشارکت کردم. به همه شهرها و استانها سرزدیم و مستندی با سرو شکل خوب و نگاه متفاوت درباره مزار شهدا ساختیم البته بیشتر رویکرد این مستند به معماری گلزار شهدا بودو خدا را شکر کار آبرومندی هم شد.

بعضی از همکارهای شما در فضاهای مجازی تجملات زندگی شان را به نمایش می‌گذارند نظر شما در این مورد چیست؟

والله من خیلی پیگیر این صفحات نبودم نمی دانم منظورتان چیست؟ اما حتما آن آدم نیاز داشته زندگی اش را نمایش بدهد این یک مسئله شخصی است!

نظرتان در باره بادی گارد داشتن هنرمندان چی است آیا هنرمند نیاز به بادیگارد دارد؟

نمی‌دانم، درموردش حرفی ندارم.

شما از آن دسته افرادی هستید که هرجا می‌روید سلفی می‌گیرید؟

نه بیشتر سعی می‌کنم پیرامونم را نگاه کنم لذت عکاسی به پیدا کردن زاویه‌های پیرامون است.

بهترین کارگردانی که تا به حال با او کارکردیدچه کسی بوده است؟

خوشبختانه من در تجربه کاری‌ام فقط با کارگردان‌های خوب کار کردم. غالبا انتخابم دقیق بوده و سعی کردم با کسانی کار کنم که کار بلد و حرفه‌ای هستند این هم در فضای پشت صحنه دخیل و هم در خروجی و پخش کار دخیل است. همه کارگردان‌هایی که با آن‌ها کار کردم خوب و بی نظیر بودند: آقایان بهرنگ توفیقی، مقدم، جواد افشار، آهنج، حسن هدایت و بهروز افخمی…. همگی از بزرگان تلویزیون بودند خدا را شکر که این سعادت را داشتم که با آنها کار کردم.

به نظر شما «بازیگرمردمی» کیست؟

بازیگری که ارتباطش را با جامعه‌اش حفظ کند و در هر جایگاهی است با مردم باشد و رفتار مردمی داشته باشد و از مردم جدا نشود. اگر از مردم جدا شوی خیلی از دریافت‌هایی که به عنوان بازیگر می‌توانی از جامعه پیرامون داشته باشی را از دست می‌دهی اینکه یک بازیگر درهر جایگاهی، خودش را از مردم بداند و از مصاحبت و همنشینی با آن‌ها لذت ببرد نمایانگر مردمی بودن هنرمند است.

از راهی که در زندگی‌تان آمدید راضی هستید؟

هر آدم دیگری در زندگی خطاهایی داشته ام اما الان اینجا ایستاده ام اگر نقصانی می‌بینم باید کنار بگذارم و برای بهتر شدن تلاش کنم چون چیزی که گذشته گذشت، اگر نقص واشتباهی بوده باید تلاش کنم تصحیح کنم.