مثل هر پسری پدرم قهرمان زندگی ام بود

مثل هر پسری پدرم قهرمان زندگی ام بود

گفتگو با «امیر محمد زند» بازیگر مجموعه تلویزیونی ترور خاموش و ستایش:

۱۳۸۹/۰۸/۲۰مثل هر پسری پدرم قهرمان زندگی ام بود

فاطمه شعبانی

«امیر محمد زند» بازیگر بی حاشیه و محجوب سینما و تلویزیون ایران، متولد یکم مهرماه ۱۳۵۷ در تهران، و فارغ‌التحصیل لیسانس رشته کارگردانی سینما از دانشگاه لاسپیرز ایتالیا است او همچنین در رشته مهندسی شبکه رایانه ای تحصیل کرده است زند که در کارنامه خود بازی در فیلم‌های سینمایی اتوبوس شب، تقاطع، شب حورا، رخ دیوانه و مجموعه تلویزیونی ماه و پلنگ، خانه مهر، هزاران چشم، او یک فرشته بود، به دنیا بگویید بایستد، عملیات ۱۲۵، زمین انسانها، فوق سری و ستایش را دارد این شب‌ها شاهد بازی او در سریال ستایش ۳ و ترور خاموش هستیم. مجموعه تلویزیونی ترور خاموش مجموعه پلیسی و امنیتی در مورد امنیت نرم است و هدف آن کاهش آسیب‌های اجتماعی است و به معضلاتی چون طلاق، مواد مخدر، حاشیه نشینی و کودک همسری می‌پردازد. در این مجموعه که برگرفته از پرونده‌های واقعی امنیتی است امیرمحمد زند در نقش نوید بازی می‌کند. گفتگو ما را با این بازیگر بخوانید.

…………….

چطور برای بازی در سریال ترور خاموش و نقش نوید انتخاب شدید؟

احمد آقا معظمی از دوستان قدیمی من هستند و سال‌هاست که با همدیگر رفاقت داریم. او بازی در این سریال را به من پیشنهاد داد و من هم پذیرفتم، بازی در این نقش را دوست داشتم.

نقشتان در سریال ستایش ۳ را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

هرچند نقشم از لحاظ فیلمنامه ای تغییراتی کرده است اما با این وجود این کارکتر جذابیت خودش را دارد. هرچند نمی‌توانم زیاد درباره نوید صحبت کنم چون داستان لو می‌رود اما در قسمت‌های بعدی سریال خواهیم دید که نوید شخصیت خیلی مثبتی نیست و تقریبا خاکستری است برای همین دوست داشتم نقش کمی منفی‌تر را هم بازی کنم.

به نظر می‌رسد که نوید یک آدم جاه طلب است؟

بله، نوید آدم جاه‌طلبی است که برای رسیدن سریع‌تر به پول و مقام با یکی از سردسته‌های پخش کننده مواد مخدر همکار می‌شود. این بعد جاه طالبی نوید است و بعد دیگر نوید علاقه قلبی اش به دختر این آقا است که از یک جایی به بعد این علاقه به جاه طلبی می‌چربد. نقشی است که تفاوت و نمودار سینوسی خاصی دارد. تا آخر سریال کارهایی از نوید می‌بینیم که شاید قابل پیش بینی نباشد وهمین غیر قابل پیش بینی بودن برای سریال کشش ایجاد می‌کند.

موضوع مواد مخدر موضوع تکراری نیست؟

من به جز این سریال در چند سریال دیگر که در باره مواد مخدر بود بازی کرده ام مثلا در سریال «مثل شیشه» که در آن نقش پلیس را داشتم. مواد مخدر یک گرفتاری است که نه تنها کشور ما بلکه همه کشورها درگیرآن هستند مواد مخدر قصه پیچیده با یک مافیا پیچیده دارد. این یک معضل اجتماعی است هرچند سال‌هاست پلیس اطلاعات و مواد مخدر در این زمینه خیلی زحمت می‌کشند اما همچنان این گرفتاری وجود دارد و باز هم کسانی هستند که از طریق نابودی زندگی دیگران به مال و منال می‌رسند. ماجرای مواد مخدر هیچ وقت تمام نمی‌شود پس باید در قالب فیلم و سریال به آن پرداخته شود.

متاسفانه نسل جوان و تحصیل کرده ما به این مواد تمایل دارند؟

بله، در قسمت اول سریال هم این موضوع را نشان دادیم که جوان‌ها برای اینکه درس بخوانند و خوب یاد بگیرند و مغزشان کار کند از این مواد استفاده می‌کنند. متاسفانه واقعیت این است که شایددر اوایل مصرف کمک‌هایی در یادگیری درس به وجود بیاید اما در ادامه باعث اضمحلال و نابودی فرد می‌شود.

شما خودتان هیچ وقت وسوسه شدید این مواد را امتحان کنید؟

نه خوشبختانه، چون من در این موارد آدم ترسویی هستم خدا را شکرمی کنم که ترسو هستم و تا به حال حتی فکر امتحانش را هم نکردم.!

پس خوب است در بعضی موارد جوان‌ها ترسو باشند؟

در این جور مسائل بله، ترس خوب و یک عامل بازدارنده است. چون اغلب کسانی که به سمت مواد مخدر چه صنعتی و چه سنتی می‌روند افرادی با جسارت و اعتماد به نفس کاذب هستند و با اطمینان می‌گویند ما با بقیه فرق داریم و ما معتاد نمی‌شویم و هرموقع خواستیم می‌توانیم برگردیم در حالیکه بعد از مدتی متوجه می‌شوند نه تنها با بقیه فرق ندارند بلکه معتاد شده‌اند و راهی برای برون رفت از این مشکل ندارند. توصیه می‌کنم که هیچ وقت حتی برای یکبار هم این مواد را امتحان نکنند.

همزمان با پخش ترور خاموش شما در سریال ستایش هم بازی کردید کمی از نقشتان در ستایش ۳ بگویید؟

در ستایش ۲ از من دعوت شد که نقش داماد ستایش را بازی کنم که یک استاد دانشگاه است و رشته وکالت درس می‌دهد عاشق دانشجویش می‌شود و قصه‌های قشنگی پیش می‌آید. ستایس ۲ به دلایلی -که هنوز متوجه نشدم- از یک جایی قطع و فیلمبرداری تعطیل شد و نقش من به نوعی ابتر ماند. سال‌ها از پخش ستایش ۲ گذشت تا عوامل سریال تصمیم گرفتند که ستایش ۳ ساخته شود. قرار بر چیز دیگری بود که نقش داماد و دختر ستایش پررنگ تر از قبل باشد اما در روند نگارش فیلمنامه تغییراتی به وقوع پیوست که این نقش کمی کم رنگ شد. ابتدا تمایل نداشتم نقش را بپذیرم اما با اصرار نویسنده و کارگردان پذیرفتم چون متقاعد شدم نقشم هرچند کوتاه اما کلیدی و تاثیر گذار است.

به نظر شما دلیل استقبال مردم از بعضی سریال‌ها چیست؟

به هرحال این سریال درام عجیبی دارد خصوصا ستایش یک درام خانوادگی و پیچیده داشت که باعث شد مخاطبان را جذب کند و پای تلویزیون بنشاند. امیدوارم در ادامه ستایش۳ همین اتفاق بیفتد هرچند انتقاداتی در مورد گریم و بعضی مسایل به این سریال وارد شده است اما به لحاظ قصه و داستان می‌تواند برای مخاطبان جذاب باشد.

همکلاسی اول دبستانتان را یادتان است؟

مدرسه‌ام خوانساری در الهیه بود همکلاسی‌هایم را یادم نمی‌آید اما معلم اول دبستان خانم مودتی بود خانم مودتی خیلی مهربان بودند خیلی وقت‌ها ازاو یاد می‌کنم ان شاالله هرجا هستند سلامت باشند.

در مدرسه کتک هم می‌خوردید؟

زیاااد. این را خیلی خوب یادم است! آن زمان حتی در دبیرستان و راهنمایی شیطونی می‌کردیم ما را می‌زدند مثل الان نبودکه دست روی بچه بلند کنی تورا به دادگاه بکشند اگر درس نمی‌خواندی خودکار لای انگشت می‌گذاشتند وکتکت می‌زندند.

رابطه تان با ناظم مدرسه چطور بود؟

نه زیاد خوب نبود! طبیعتا هرکس دیگر شیطونی می‌کرد باز به سراغ من می‌آمدند. در کل رابطه خوبی با ناظم‌ها نداشتم. هرچند ناظم‌ها کارشان خیلی سخت است و نباید بگذارند بچه‌ها هرکاری دلشان بخواهد بکنند.

در انشاء دوره دبستانتان در موضوع در آینده می‌خواهید چکاره شوید چی می‌نوشتید؟

من همیشه سه شغل را دوست داشتم هنرپیشگی، خلبانی و جراح قلب. هرچند هنوز به جراحی قلب دیگر هیچ علاقه یا امیدی ندارم اما خلبانی را هنوز همانقدر علاقه دارم و به فکرش هستم.

فضای خانه‌تان چقدر هنری بود؟

پدر مرحومم مهندس معمار بود به همین خاطر همیشه فضای هنری در خانه‌مان وجود داشت. برادر بزرگم هم معماری خوانده و هم ماکت‌سازی می‌کردد فضای خانه ما از هنر دور نبود.

الان چقدر به آرزوهای دوران کودکی‌تان رسیدید یا نزدیک شده‌اید؟

درست نمی‌دانم! آرزوهای آدم مدام تغییر می‌کند و با بزرگ شدنش بزرگتر می‌شود و اگر غیر از این باشد آدم دچار افسردگی می‌شود. درصدش را نمی‌دانم اما تا حدودی راضی‌ام. هنوز به فکر خلبانی هستم اما تا به حال موقعیت یا فرصتش پیش نیامده است.

در کودکی و نوجوانی اهل فیلم و سینما بودید؟

خیلی زیاد، بچه که بودم با پدرو مادرم به سینما می‌رفتم اینقدر سوال می‌کردم که آن‌ها نمی‌توانستند فیلم را به خوبی ببیند از بس می‌گفتم این چیه؟ این چی گفت؟ این چکاره است؟ مدام راجع به فیلمنامه و بازیگران سوال می‌کردم!

قهرمان دوران کودکی تان کی بود؟

 مثل هر پسری پدرم قهرمان زندگی ام بود .

چقدرشبیه پدرتان شدید؟ چه چیز پدر را ستایش می‌کردید؟

 ای کاش بتوانم شبیه ایشان بشوم.پدرم خیلی متعالی بودند اما من به آن پالایش نرسیدم دوست دارم بیشتربه شخصیت پدر نزدیک شوم.ایمانش، اعتمادش و تعهد و عشقی که به خانه و خانواده داشت را همیشه ستایش می‌کنم.

چی شد به بازیگری علاقه مند شدید؟

 از دوران مدرسه در گروه‌های تئاتری مدرسه بودم و در واقع بازی- بازی می‌کردیم بازیگری که نبود! از دبستان و راهنمایی در گروه تئاتر مدرسه کار می‌کردم که بیشتر حالت شوخی و فان داشت کم‌کم به بازیگری علاقه مند شدم و قبل از سربازی به کلاس‌های بازیگری رفتم.

چه کسی استعداد شما را کشف کرد؟

من کشف نشدم! من از آن دسته بازیگران نبودم که یک شبه و یهویی معرفی شوم و یک نقش اصلی را بازی کنم. نمی‌شود گفت کسی کشفم کرد من پله پله و یک سکانس یک سکانس کار کردم.

چطوری پایتان به تلویزیون باز شد؟

سال ۱۳۷۷ کیانوش عیاری عزیز «هزاران چشم را ساخت» که چند سال بعد پخش شد در این فیلم نقش پسر مهدی‌هاشمی را بازی کردم.بعد از آن در سال ۱۳۸۰ -۱۳۸۱ اولین سریال ماه رمضانی به نام «نسیم رویا» ساخته شد ومن نقش یکی از پسران بهزاد فراهانی را بازی می‌کردم موضوع فیلم حول محور پنج تا بچه می‌چرخید که پدرشان برای آن‌ها خانه‌ای به ارثی گذاشته بود که نباید آن را می‌فروختند و باید آن را صرف امور خیریه می‌کردند. نسیم رویا از جمله سریال‌های خوب ماه رمضان محسوب می‌شد.

 چرا برای ادامه تحصیل به ایتالیا رفتید؟

مرحوم پدرم هم در ایتالیا تحصیل کرده بود و همیشه از ایتالیا و زیبایی‌هایش تعریف می‌کرد ذهنیت خوبی از ایتالیا داشتم و از طرفی بعد از کلاس‌های بازیگری به سینمای ایتالیا علاقه‌مند شدم و تصمیم گرفتم آنجا درس بخوانم.

 چرا به ایران برگشتید؟

به خاطر اینکه به نظرم رسید ارزشی که که در دوره رنسانس داشته از بین رفته و بعد از آن فیلم‌هایی که ساخته می‌شد کپی بوده و هست. به علاوه فضای سینما و تئاتر ایتالیا خیلی ناسیونالیستی بود. کلا ایتالیا کشور ناسیونالیستی است و برای بازی کردن در سینما و تئاترش باید آدم سالها آنجا بماند و به زبان و لهجه را مسلط شود تا بتواند نقشی بازی کند. متاسفانه وقتی برگشتم چند سال بعد این اتفاق در ایران هم افتاد و حالت مافیایی در سینما شکل گرفت!

در سربازی دوران ویژه‌ای داشتید؟

من سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۷ به سربازی رفتم. در سربازی‌ام هم اتفاق‌های عجیب و غریبی افتاد که مثل فیلم بود؛ دوران سربازی‌ام در اردکان یزد در سپاه پاسداران سپری شد. در دوران خدمتم اتفاقی افتاد و یکی از هم‌خدمتی‌های من با ا سلحه من خودش را کشت و من به قتل ایشان متهم شدم. ولی بعد از چند وقت فهمیدند که او خودکشی کرده است و من تبرئه شدم. بعدا از این ماجرای واقعی سریال «به دنیا بگویید بایستد» را ساختند که من در آن نقش شهریار والا را بازی کردم.

بازی در این سریال سخت نبود یکجور تجدید خاطرات نشد؟

نه زیاد، در فیلمنامه فقط خط داستانی اصلی براساس زندگی من بود. البته برخی از قسمت‌های فیلمبرداری اذیتم می‌کرد ولی چون دراماتیک شده بود خوشبختانه فاصله زیادی با واقعیت پیدا کرد.

شما در سریال ۱۲۵ هم بازی کردید دوست نداشتید آتش‌نشان بشوید؟

نه اصلا دوست نداشتم آتشنشان بشوم چون حقیقتش جراتش را ندارم! آتش‌نشانی واقعا کار سخت و پر زحمتی است و در این سریال دیدیم چقدر این عزیران زحمت می‌کشند و واقعا کار من نیست. از همین جا به همه این عزیزان سلام می‌کنم واقعا فرشته‌های یک کشورند.

از میان نقش‌هایی که بازی کردید کدام را بیشتر دوست دارید؟

سال‌ها که نقشی را که من را اقناع بکند به من پیشنهاد نشده است اما در فیلم سینمایی «اتوبوس شب» نقش عماد را بازی کردم که برای دیپلم افتخار هم گرفتم نقش ماندگار و خاطره‌انگیز بود و همبازی شدن با مرحوم خسروشکیبایی یک جور توفیق بود.

مردم شما را با کدام نقش بهتر می‌شناسند؟

در سریال تلویزیونی «به دنیا بگویید بایستد» نقش شهریار والا را بازی کردم. با وجودی که ۱۴ سال از پخش آن سریال گذشته بازهم خیلی‌ها من را با شهریار والا می‌شناسند. همچنان شهریار بهترین خاطره‌ها را برایم رقم زده است. آن زمان خانه مان میدان رسالت بود .من ماشین نداشتم از تاکسی که پیاده می‌شدم که به خانه بروم یک عده دنبالم راه می‌افتادند و صدا می‌زدند: داداش شری، داش شری! خیلی دوست داشتم امیدوارم در آینده یک نقش اینطوری بازی کنم.

از اینکه مردم دورتان جمع بشوند و بگویند می‌خواهیم عکس بگیریم ناراحت نمی‌شوید؟

این جز خواص این حرفه است اما گاهی اوقات بعضی از مردم، حس و حال آدم را درک نمی‌کنند. شاید آدم عصبانی باشد، کار داشته باشد، ناراحت باشد یا مشکلی داشته باشد اما مردم انتظار دارند در هرشرایط اوکی باشی و بتوانی با آن‌ها عکس بگیری و حرف بزنی ولی خب همیشه محبت مردم باعث خوشحالی ماست.

ظاهر شما چقدر در هنرپیشه شدن شما تاثیر داشته است؟ مثلا چشم‌های رنگی تان؟

چشم رنگی برای من لااقل نتیجه عکس داد! از یک جایی به بعد گفته می‌شد چشم رنگی‌ها چون خوشگل بودند بازیگر شدند- من که خوشگلی خاصی نداشتم و الان هم که سنم بالاتر رفته است- اما وقتی یک بازیگر زیبایی صورت نداشته باشد تماشاگران به جای اینکه به چهره بازیگر نگاه کنند بازی بازیگر را می‌بینند اما اگر بازیگر زیبا باشد مردم به چهره بازیگر نگاه کنند و این باعث می‌شود که بازی بازیگر دیده نشود و منتقدان بگویند چشم رنگی‌ها عین هم هستند. برای شخص من داشتن چشم رنگی لطمه زننده بود که کمک کننده نبود!

شما شغل دیگری غیر از هنرپیشگی دارید؟

 نه من شغل دیگری ندارم. هرچند کارگردانی تخصص من و رشته تحصیلی است که خوانده‌ام و چند فیلم کوتاه هم ساخته‌ام اگر خدا بخواهد تصمیم دارم یک کم بیشتر دنبالش بروم.

دوست دارید چه نقشی بازی کنید که هنوز بازی نکردید؟

در ایران برای بازیگران تنوع نقش وجود ندارد یا نقش مثبت یا منفی یا پلیس یا دزد یا قاچاقچی هستند یعنی آن چنان تنوع نقش وجود ندارد. من دوست دارم نقش روان‌پریش را بازی کنم.

نظرتان راجع به نوکیسه‌ها و بابا پولدارها در فضای مجازی چیست؟

خودتان می‌گویید: نوکیسه و بابا پولدار! آن‌ها تقصیر ندارند مقصر مخاطبینی هستند که آنها را پیگیری می‌کنند آن‌هایی که این آدم‌ها را فالو می‌کنند، لایک می‌کنند و کامنت می‌گذارند. آن‌ها هم قشر بیکار که برای تفریح جک می‌گوید و مسخره بازی در می‌آورند و برای بعضی تفریح می‌شود وخودشان شاخ مجازی می‌شوند و کم کم راجع به همه چیز نظر می‌دهند. خودمان باید حواسمان باشد احمق‌ها را مشهور نکنیم.